بيعت كردند و او را به نواحى مديه بردند . مجاهد از پروردگان دولت بنى مرين به مدافعت بيرون آمد ولى ياران ابن هيدور بر او غلبه يافتند و جمعش را پريشان ساختند . سپس ونزمار لشكر آورد و عصيانگران از آن نواحى گريختند و جمعشان پريشان شد و پيمانى را كه با ابن هيدور بسته بودند شكستند . ابن هيدور به بنى يراتن - از زواوه - پيوست و بر بانويى كه سرور ايشان بود به نام شمسى فرود آمد . آن زن به دعوت او قيام كرد و فرزندان خود را و نيز قوم خود بنى عبد الصمد را به اطاعت از او وا داشت . خبر او در ميان مردم پراكنده شد . بعضى تصديق كردند و بعضى تكذيب تا بالاخره دروغش آشكار شد . مردم پيمانهاى خويش بريدند و ابن هيدور به ميان دواوده امراى رياح رفت و بر سرور ايشان يعقوب بن على فرود آمد . در آنجا نيز ادعاى خويش تكرار كرد . او نيز اين ادعا باور كرد و تصديقش نمود . مولانا سلطان ابو يحيى نزد يعقوب بن على كس فرستاد تا حقيقت حال او بيان دارد . آنگاه زيان بن عمر وزير ابو عبد الرحمان را كه به او گرويده بود ، نزد او فرستاد . او نيز حقيقت حال او بگفت . يعقوب او را در بند كشيد و با ديگر يارانش نزد سلطان فرستاد . چون او را به سبته آوردند ، سلطان او را باز خواست كرد و فرمود تا دست و پايش بر خلاف هم ببريدند و ريشهء فساد او كنده شد . و اللّه تعالى اعلم .
خبر از جهاد و به غزا فرستادن سلطان ابو الحسن پسر خود امير ابو مالك را و به شهادت رسيدن او
چون سلطان از كار دشمن خود بپرداخت و از زير بار عواقب آن بيرون آمد ، روى به جهاد نهاد ، زيرا همواره خواهان و خواستار آن بود . مسيحيان در اين مدت يعنى از عهد سلطان يوسف بن يعقوب كه بنى مرين از جهاد رخ برتافته بودند در اندلس بر مسلمانان چيرگى يافته بودند و به دژهايشان فرا رفته بر بسيارى از آنها غلبه كرده بودند . همچنين جبل را نيز گرفته بودند و با سلطان ابو الوليد بر در خانهاش در غرناطه مىجنگيدند و بر او جزيه نهاده بودند .
او نيز جزيه پذيرفته بود و مسيحيان آهنگ آن داشتند كه مسلمانان را از سراسر اندلس براندازند . چون سلطان ابو الحسن از كار دشمن خود فراغت يافت و بر همهء ملوك اطراف برترى گرفت و دامنهء دولتش گسترده گرديد هواى جهادش در سر افتاد . پسر خود امير ابو مالك را كه امير ثغور بود در سال 740 فرمان داد كه به دار الحرب به غزا رود . سپاهى از آنان كه در پايتخت بودند بسيج كرد و با چند تن از وزرا به نزد او فرستاد . امير ابو مالك با اين لشكر به درون بلاد طاغيه در آمد و دست به تاراج و كشتار زد و با اسيران و غنايم بازگشت و در سرزمينهاى نزديك به آنان فرود آمد . امير ابو مالك خبر يافت كه مسيحيان سپاه گرد آورده و شتابان به سوى او مىآيند .
بزرگان اشارت كردند كه از سرزمين ايشان بيرون آيند و از درهاى كه ميان بلاد مسلمانان و