تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
معين كرد و همگان را زير پرچم خود جاى داد . سلطان سبب شد كه همهء بنى واسين اعم از بنى مرين و بنى عبد الواد و بنى توجين دست اتفاق به هم دهند و به صورت يك گروه واحد در زير علم او گرد آيند و ثغور اعمال او را از تعرض دشمن نگهدارند . جمعى را به سوس و بلاد غماره فرستاد و جمعى را از دريا گذرانيد و به اندلس گسيل فرمود تا در آنجا در برابر تجاوز مسيحيان پايدارى ورزند . اين اقدامات سبب گسترش دامنهء فرمانروايى او شد . سلطان ابو الحسن كه تنها سلطان بنى مرين بود ، اينك پادشاه زناته شده بود . و او كه تنها بر مغرب فرمان مىراند اينك بر دو سوى دريا فرمان مىراند . و الارض للّه يورثها من يشاء من عباده . و العاقبة للمتقين .

خبر از به خوارى افتادن امير ابو عبد الرحمان در متيجه و دستگيرى سلطان ابو الحسن او را سپس هلاكت او

چون سلطان ابو الحسن بر تلمسان غلبه يافت ابو محمد بن تافراكين كه از سوى مولانا سلطان ابو يحيى به رسالت نزد او رفته بود خبر داد كه سلطان به ديدار او مىآيد تا پيروزى او را بر دشمنش تهنيت گويد . سلطان ابو الحسن اين گونه مراسم را كه سبب تفاخر او مىشد ، دوست مىداشت و بدان مىپرداخت . پس در سال 738 از تلمسان بيرون آمد و در سرزمين متيجه لشكرگاه زد و چشم به راه مولانا سلطان ابو يحيى نشست . سلطان ابو يحيى در آمدن تأمل مىكرد زيرا شمشير بر آن دولتش محمد بن الحكيم او را از عواقب آن ديدار ترسانده بود . محمد بن الحكيم گفته بود ملاقات دو پادشاه اگر اتفاق افتد چه بسا براى يكى از آن دو خطرى در پيش داشته باشد . سلطان از شنيدن اين سخن در عزم خود سست شده بود . مدت درنگ سلطان ابو الحسن در مكانى كه ابو محمد بن تافراكين معين كرده بود به درازا كشيد و چند ماه بعد بيمار شد و در خيمه افتاد . آنها كه در لشكرگاه بودند از مرگ او حكايت مىكردند . پسرانش امير ابو عبد الرحمان و ابو مالك از زمان جدشان سلطان ابو سعيد [ عثمان بن يعقوب ] نامزد ولايت‌عهدى بودند و سلطان از آغاز حكومت خود بر ايشان القاب و لوازم فرمانروايى ترتيب داده بود . از جمله آنكه داراى وزيران و دبيران بودند و بر سر نامه‌ها علامت مىنهادند و دواوين داشتند و در ديوان نام كسان را براى گرفتن عطا ثبت كرده بودند . و هر كدام براى خود موكب و حشم و لشكرگاه داشت . از اين رو هر يك مسندى جدا از ديگرى داشت و به نوبت كارهاى سلطان را مىگردانيدند و در واقع به مثابه معاونان او بودند . چون درد سلطان شدت يافت ، فتنه گران ميان آن دو امير فتنه‌ها انگيختند آن سان كه لشكرگاه سلطان به دو گروه تقسيم شد و هر يك از آن دو به دادن اموال و عطايا دست گشودند .