كه پسرانش ابو عبد اللّه و عبد الرحمان سوار شده با جماعتى از بنى مرين به يارى پدر شتافتند و سواران ديگر نيز از لشكرگاه بيرون تاختند و بر تعقيب كنندگان سلطان زدند و آنان را به درون خندق راندند آن سان كه شمار كسانى كه در خندق غلطيدند و مردند بيش از كسانى بودند كه بشمشير هلاك شدند . در اين روز ، بزرگان سپاه دشمن چون عمر بن عثمان بزرگ حشم از بنى توجين و محمد بن سلامة بن على بزرگ بنى يدللتن كشته شدند . روزى كه از آن پس بنى مرين بر بنى عبد الواد غلبه يافتند .
بنى عبد الواد نيكو مقاومت كردند و جنگ دو سال مدت گرفت . بالاخره در بيست و هفتم رمضان سال 737 نيروهاى بنى مرين به شهر در آمدند . ابو تاشفين عبد الرحمان در ميدان روبروى قصر خود آن قدر جنگيد تا پسرانش عثمان و مسعود و وزيرش موسى بن على و دوست نزديك او عبد الحق بن عثمان بن محمد از اعيان آل عبد الحق كشته شدند . او - چنان كه بتفصيل آورديم - از موحدين بريده به نزد ابو تاشفين آمده بود . همچنين پسرش و پسر برادرش كشته شدند . سلطان ابو تاشفين جراحات سنگين برداشته بود و قوايش را از دست داده بود . او را گرفتند تا نزد سلطان برند . امير ابو عبد الرحمان كه در اين پيكار كرد فرى تمام داشت با موكب عظيم خود برسيد . سواران او ، راه را پر كرده بودند . امير عبد الرحمان فرمان داد او را در حال بكشند و سرش را ببرند . سلطان ابو الحسن از كردهء او به خشم آمد و هلاكت ابو تاشفين عبرت ديگران شد . سلطان با همهء لشكرش به شهر درآمد . مردم بر در كوشكها هجوم آورده بودند تا مگر جان خويش برهانند و جمع كثيرى از آنان به قتل رسيدند .
سپاهيان مهاجم دست به تاراج گشودند و مردم از تعرض به اموال و حرمشان رنج بسيار كشيدند . سلطان به مسجد جامع رفت . جمع كثيرى از خواص و حاشيهء او همراهش بودند . سلطان ابو الحسن شيوخ فتوا را كه در شهر بودند فرا خواند . ابو زيد و ابو موسى پسران امام بيامدند . سلطان كه به علم و اهل علم نيكو وقع مىنهاد آنان را بپذيرفت . آن دو سلطان را موعظه كردند و از مصيبتى كه در اثر كشتار و تاراج بر مردم رسيده بود آگاهش كردند . سلطان خود برنشست و سپاهيان و سردارانشان را از تعرض به رعيت منع كرد و سپاهيان خود را به بلد الجديد باز گردانيد .
پيروزى به حد كمال رسيد . در اين روز ابو محمد عبد اللّه بن تافراكين نيز حاضر بود . او از سوى مولانا سلطان ابو يحيى آمده بود تا تجديد پيمان كند . سلطان ابو الحسن او را شتابان نزد سلطان ابو يحيى باز گردانيد تا خبر پيروزيش را به او برساند . ابو محمد بن تافراكين هفده شب پس از پيروزى به تونس داخل شد . ابو يحيى از هلاكت دشمن خويش بسى شادمان شد . سلطان ابو الحسن فرمان داد كه از بنى عبد الواد كسى را نكشند زيرا با مرگ سلطان ابو تاشفين حسّ انتقامجويى او فروكش كرده بود . از اين رو همه را عفو كرد و نامشان در ديوان ثبت نمود و بر ايشان راتبه و عطا
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 291
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٩١