تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
اين كار شركت جستند . امير ابو مالك خود در جزيره موضع گرفت و يحيى بن طلحة بن محلى از وزراى پدرش را در جبل نهاد . طاغيه بعد از سه روز برسيد و بر در شهر فرود آمد . ابو مالك نيز لشكر بيرون آورد و روبروى او قرار گرفت . آنگاه نزد امير ابو عبد اللّه صاحب اندلس كس فرستاد و او پس از استيلا بر سرزمين مسيحيان برسيد و در برابر سپاه طاغيه لشكر بداشت . سلطان ابن الاحمر به رويارويى با طاغيه رفت و سپاهيان به خيمه‌هاى او بشتاب حمله آوردند . طاغيه كه وضع را چنان ديد پياده و برهنه سر به استقبال ابن الاحمر شتافت ابن الاحمر در خواست او را اجابت كرد و از محاصره دست برداشت . طاغيه نيز هر چه در خزانهء خود داشت به او هديه كرد . امير ابو مالك به استحكام بلاد مرزى و سد رخنه‌هاى آنها پرداخت و در آنجا پادگانهايى بداشت و آذوقه به آنجا برد و اين فتح چون قلادهء افتخارى تا پايان روزگار بر گردن سلطان ابو الحسن باقى ماند . سپس به كار تلمسان پرداخت و به محاصرهء آن رفت . و ما از آن ياد خواهيم كرد ان شاء اللّه تعالى .

خبر از محاصرهء تلمسان و غلبهء سلطان ابو الحسن بر آن و انقراض بنى عبد الواد و هلاكت ابو تاشفين

چون سلطان ابو الحسن بر برادر خود غلبه يافت و ريشهء سركشى او را قطع كرد و ثغور مغرب را از تعرض دشمن در امان داشت و بدين نعمت سرافراز شد كه لشكرش بر مسيحيت غلبه يابد و جبل الفتح را پس از بيست سال كه در تصرف مسيحيان بود باز پس گيرد و خاطرش از جانب دشمن آسوده گرديد تصميم به غزو تلمسان گرفت . رسولان سلطان ابو يحيى براى تهنيت فتح و آگاه كردن او از تجاوز ابو تاشفين به مرزهاى او ، بيامدند . سلطان ابو الحسن رسولانى بشفاعت نزد ابو تاشفين عبد الرحمان بن ابو حمو فرستاد كه از مرزهاى موحدين خود را به كنار كشد و اندلس را نيز به آنان واگذارد و به آنجا كه پيش از آن بوده‌اند باز گردند . اين پيام براى آن بود كه مردم به مقدار جاه و عظمت سلطان در دل او ديگر ملوك آگاه شوند و آنچنانكه هست قدر او بشناسند . ابو تاشفين از اين پيشنهادها سرباز زد و با رسولان درشتى كرد و بعضى از سفهاى بندگانش در مجلس او رسولان را برنجانيدند . آنان نيز با دلى پر اندوه و كينه بازگشتند و سلطان از شنيدن ماجرا عزم نبرد با ايشان جزم كرد و در خارج بلد الجديد لشكر بداشت و رسولان خود را تا اقصا نقاط مراكش فرستاد و به جمع‌آورى قبايل و عساكر پرداخت و چون نقايص لشكر بر طرف ساخت آن را تعبيه داد و نهضت نمود . در اواسط سال 735 از فاس بيرون آمد و همچنان از ملل مغرب و سپاهيان آن مدد مىرسيد . سلطان ابو الحسن به وجده رسيد و افواج لشكر خود به محاصرهء آن فرستاد . آنگاه به بندرومه رفت و هنوز روز به پايان نرسيده آن را فتح كرد و پادگانش را سراسر بكشت . و در پايان سال 735 بر آن