تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
مستولى شد . آنگاه با همان تعبيه برفت تا بر تلمسان فرود آمد . در آنجا از غلبهء لشكرش بر وجده - در سال 736 آگاه شد و فرمان داد باروهايش را با خاك راه برابر كنند و چنين كردند . از اطراف نيز مدد مىرسيد و او چون شيرى سهمناك بر روى طعمهء خود ايستاده بود . قبايل مغراوه و بنى توجين برسيدند و اطاعت خويش اعلام كردند . سلطان لشكريان خويش به اطراف فرستاد و بر وهران و هنين و سپس بر مليانه و تنس و الجزاير دست يافت و اين همه در سال 736 بود . يحيى بن موسى فرمانرواى بلاد شرقى كه قلمروش هم مرز بلاد موحدين بود برسيد . اين مرد متصدى محاصرهء بجايه و فرو گرفتن موسى بن على بود . سلطان به اكرام تمام او را در آورد و در مجلس خويش جايگاه او بيفراشت و او را در زمرهء طبقات وزرا و جلساى خويش در آورد . و فرماندهى فتح بلاد شرقى را به يحيى بن سليمان العسكرى بزرگ بنى عسكر بن محمد و شيخ بنى مرين و صاحب شوراى ايشان در مجلس سلطانى و مفتخر به دامادى سلطان داد . او نيز برفت و بر سراسر ضواحى شرقى و قبايل آن مستولى شد و شهرهايش را بگشود تا به مديه رسيد . آن بلاد به اطاعت سلطان آورد و جنگجويانش را به لشكرگاه خود كشيد . آنان نيز به دو پيوستند و لشكرى عظيم به وجود آمد . سلطان بر وانشريش و بلاد جشم از بنى توجين عاملى فرستاد و سعد بن سلامه را امارت بلاد بنى يدللتن داد و والى قلعه را زير نظر او قرار داد . اين مرد پيش از حركت سلطان از ابو تاشفين بريده و به سلطان پيوسته بود . همچنين بر شلف و ديگر اعمال مغرب از سوى خود عاملانى فرستاد . سلطان در نزديكى تلمسان براى سكونت خويش شهر تازه‌اى ساخت و سپاهيان خود در آن آورد و آن را المنصوره ناميد . بر گرد شهر بارو كشيده و خندق كنده بودند . سلطان آن سوى خندق منجنيقها و ديگر آلات حرب نصب نمود و در برابر هر برجى از برجهاى شهر برجى بر كنار خندق بر آورد و تيراندازان مدافعان شهر با زير باران تير گرفتند چنان به خود مشغولشان داشتند كه توانستند برجى ديگر نزديكتر از آن به بارو ، برآورند آن سان كه بر خندق مسلط بودند و سلطان فرمان مىداد كه برجها را هر بار نزديكتر به خندق برآوردند تا بدان حد كه جنگجويان روى بر جهاد و جنگجويان روى باروى شهر از فراز با شمشير يك ديگر را مىزدند . منجنيقها را نيز نزديك و نزديكتر بردند و باران سنگ بر شهر باريدن گرفت و ويرانى از پس ويرانى به بار مىآورد . جنگ سخت و محاصره تنگتر شد . سلطان هر صبح به گرد شهر مىگرديد تا بنگرد كه جنگجويان در چه حال‌اند آيا هر كس در جاى خويش است يا نه ؟ گاه سلطان به هنگام گردش به گرد شهر از ياران خويش جدا مىافتاد . مدافعان شهر اين معنى دريافته بودند و در پس بارو مترصد آن بودند كه سلطان تنها برسد و او را فرو گيرند و چون اين فرصت پديد آمد دروازه‌اى را بگشادند و چابك سواران از آن بيرون جستند ، سلطان به كوه زد و سواران در پى او بودند تا به جايهاى صعب العبور كوه رسيد نزديك بود او و همراه خاصش عريف بن يحيى از اسب فرو افتند
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 290 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى