رسولان خود را نزد او فرستادند . سلطان عذر آورد كه تا هنگامى كه ابو العلاء در كار دولت ايشان است و بر آنان رياست مىكند از يارى معذور است . زيرا ابو العلاء در ميان قومش بنى مرين نامزد فرمانروايى است و با وجود او از تفرق كلمه بيم دارد . پس شرط كرد كه ابو العلاء را با همه زاد و رود نزد او فرستند تا كار جهاد به پايان آيد ، آنگاه او را براى حياطت و نگهبانى مسلمانان باز پس خواهد فرستاد . ولى اين كار براى آنان امكان نداشت زيرا عثمان بن ابى العلاء يكى از دلير مردان آنان بود كه با ياران و قوم خود به پيكار دشمن برخاسته بود . اين تلاش به جايى نرسيد و مغلوب مسيحيان شدند . امم مسيحى غرناطه را در ميان گرفتند و آمادهء تسخير آن شدند . ولى خداوند تعالى آنان را از تنگناى محاصره بيرون آورد و به دست قدرت خويش آن بلا از سر ايشان رفع نمود . و اين از امور غريبه بود . بدين گونه آهنگ جايگاه طاغيه نمودند .
شمارشان دويست يا كمى بيشتر بود . آنان پاى فشردند تا به درون مراكز شان داخل شدند و بطره و جوان را كشتند و سپاهشان را منهزم ساختند . بر سر راه گريزشان جويهايى بود كه از رود شنيل براى آشاميدن آب كشيده بودند . در آن جويها افتادند و بسيارى از ايشان كشته شدند .
مسلمانان اموالشان را تاراج كردند و خداوند دين خود را نصرت داد و دشمن خود را هلاك نمود .
سر بطره را بر باروى شهر نصب كردند تا عبرت ديگران شود . و اين سر هنوز هم بر جاى است .
خبر از زناشويى سلطان ابو الحسن با دختر سلطان ابو يحيى و حركت سلطان به تلمسان پس از او و ديگر حوادث مربوط به آن
چون در سال 706 فرزندان عثمان بن يغمراسن ، ملوك بنى عبد الواد ، از محاصره بيرون آمدند و ابو ثابت [ عامر بن ابى عامر ] از بلاد ايشان به يك سو شد و آنچه را بنى مرين از بلاد ايشان به زور شمشير گرفته بودند به آنان وا گذاشت و ابو حمو پس از يك سال در رأس دولت بنى عبد الواد قرار گرفت . به بلاد شرقى توجه نمود و نخست بر مغراوه و سپس بر بلاد بنى توجين غلبه يافت و نشان دولت ايشان برافكند . اعيان و بزرگانشان از فرزندان عبد القوى بن عطيه و فرزندان منديل بن عبد الرحمان با متابعان خويش و رؤساى قبايلشان به آل ابو حفص تيرهاى از موحدين پيوستند و در زمرهء سپاهيان ايشان در آمدند . مولانا سلطان ابو يحيى حفص و حاجبش يعقوب بن غمر از ايشان سپاهى بزرگ تشكيل داد و نامشان در ديوان ثبت نمود و به نيروى ايشان بر عصيانگران و مخالفان دولتش غلبه يافت . سپس ابو حمو لشكر به الجزاير كشيد و بر ابن علان پيروز گرديد و او را به تلمسان آورد و به آن وعدهها كه به او داده بود وفا كرد . بنى منصور امراى مليكش ساكنان سرزمين متيجه كه از صنهاجه بودند بگريختند و به موحدين پيوستند و موحدين ايشان را گرامى داشتند .