تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مردم از آن همه شوكت و جلال سخن مىگفتند . سلطان ابو سعيد در همان اوان رسيدن عروس بمرد . و البقاء للّه وحده .

خبر از هلاكت سلطان ابو سعيد عثمان ( دوم ) بن يعقوب عفا اللّه عنه و فرمانروايى پسرش سلطان ابو الحسن و حوادث مربوط به آن

چون در سال 731 سلطان ابو سعيد از ورود عروس ، دختر مولانا سلطان ابو يحيى ابو بكر ( دوم ) آگاه شد شادمان گرديد و دولت از آمدنش به اهتزاز آمد و اين به سبب بزرگداشت پدرش و قومش بود . سلطان ابو سعيد خود به تازى رفت تا شخصا مراقب احوال او باشد و شادمانى خويش از ورود او اعلام دارد و در تعظيم و تكريم جانب او مبالغت نمايد . در آنجا بيمار شد آن سان كه مشرف به مرگ كرديد . وليعهد او امير ابو الحسن پدر را به پايتخت حركت داد ، بدين گونه كه بستر او را غلامان و حاشيه بر دوش گرفته ببردند تا به سبو رسيدند . شب هنگام او را به خانه‌اش بردند ولى در راه مرگش فرا رسيد و بمرد خدايش بيامرزد . سلطان را در خانه‌اش آنجا كه مىغنود بر زمين نهادند و جمعى از صلحا را براى به خاك سپردنش دعوت كردند . در ماه ذو الحجهء سال 731 به خاك سپرده شد . و البقاء للّه وحده . و كل شىء هالك الا وجهه . چون سلطان ابو سعيد رخ در نقاب خاك كشيد خواص مشايخ و رجال دولت نزد وليعهدش امير ابو الحسن على بن عثمان آمدند و با او بيعت كردند . سلطان ابو الحسن فرمان داد كه لشكرگاه او از سبو منتقل شود و در زيتون در خارج شهر فاس بر پا گردد . چون پدر را به خاك سپرد به لشكر گاه رفت و مردم از هر طبقه براى اداى بيعت نزد او آمدند . سلطان در خيمه خود نشست و گرفتن بيعت را المزواز عبو بن قاسم سردار سپاه كه از عهد سلطان يوسف بن يعقوب سمت حاجبى باب داشت ، بر عهده گرفته بود . سلطان در آن شب با دختر مولانا سلطان ابو يحيى در همان لشكرگاه عروسى كرد و سپس تصميم گرفت كه انتقام پدر از دشمنانش بستاند . سلطان به باز جست از احوال برادر خود ابو على پرداخت . زيرا سلطان ابو سعيد اين پسر خود را دوست مىداشت و سفارش او به برادرش كرده بود . سلطان ابو الحسن براى رضايت خاطر او كوشش بسيار كرد . حتى عزم آن نمود كه براى بررسى اوضاع او به سجلماسه رود . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از حركت سلطان ابو الحسن به سجلماسه و صلح با برادر و همدستى با او و رفتن به تلمسان

چون سلطان ابو سعيد عثمان در گذشت و بيعت سلطان ابو الحسن على بن عثمان به پايان آمد . از آنجا كه پدر در باب برادرش ابو على به او وصيت كرده بود مىخواست پيش از رفتن به تلمسان از احوال