تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
خاندانشان زمام كارها به دست گرفت . محمد بن على پس از آنكه يحيى الزنداحى به اندلس رفت او فرمانده ناوگان سبته شده بود . در سبته اختلاف و آشوب افتاد . سلطان اين فرصت مغتنم شمرد و لشكر گرد آورد و در سال 728 به سبته راند . مردم به اطاعت او گردن نهادند . محمد بن يحيى از نبرد با او عاجز آمد . محمد بن على با جماعتى از اوباش كه گردش را گرفته بودند هواى فرمانروايى كرد ولى بزرگان شهر بر او شوريدند و آن اوباش تسليم شدند و بنى العزفى را گرفته نزد سلطان آوردند . آنان نيز مطيع و منقاد گرديدند . سلطان وارد قصبهء سبته شد و به مرمت آن پرداخت و هر رخنه كه بود سد كرد و برخى از بزرگان و رجال دولت خود را به كارهاى آن برگماشت . حاجب خود عامر بن فتح اللّه سدراتى را بر پادگان شهر فرماندهى داد و ابو القاسم بن ابى مدين را بر جمع‌آورى خراج و نظر در بناهاى شهر و هزينه كردن اموال براى ترميم آنها معين فرمود . و مشايخ شهر را جوايز گران داد و در اقطاعات و رواتبشان در افزود و فرمان داد شهرى بالاتر از سبته به نام افراك بسازند . در سال 729 بناى شهر آغاز كردند و سلطان به پايتخت خويش باز گرديد .

خبر از فراخواندن عبد المهيمن براى كتابت و نگاشتن علامت

بنى عبد المهيمن از خاندانهاى سبته بودند و نسبت به حضر موت داشتند . بنى عبد المهيمن مردمى جليل القدر و با وقار بودند و اهل علم و معرفت . پدرش محمد در ايام ابو طالب و ابو حاتم قاضى سبته بود و داماد ايشان بود . پسرش عبد المهيمن در خاندانى جليل كه پيشهء پزشكى داشتند در وجود آمد و پرورش يافت . علوم عربيت را نزد استاد الغافقى فرا گرفت و در آن مهارت يافت . چون رئيس ابو سعيد در سال 705 آنان را به خوارى افكند و به غرناطه رفتند قاضى محمد و پسرش عبد المهيمن نيز در آن ميان بودند عبد المهيمن نزد مشايخ غرناطه علم آموخت و بر علم و بصيرتش در افزود و در علوم ادبى و حديث حذاقت يافت و در دستگاه سلطان محمد المخلوع به دبيرى گماشته گرديد با ديگر رؤساى بنى عزفى در زمرهء خواص وزيرش محمد بن عبد الحكم الرندى كه بر امور دولت غلبه داشت ، در آمد . پس از منكوب شدن محمد بن عبد الحكم به سبته باز گرديد و دبيرى امير سبته يحيى بن مسلمه را به عهده گرفت . چون بنى مرين در سال 709 سبته را گرفتند او نيز از دبيرى كناره جست و چون اسلاف خويش به دانش آموختن روى آورد . چون سلطان ابو سعيد عثمان بر مغرب مستولى گرديد زمام كارهاى پسرش ابو على عمر بن عثمان را به دست گرفت . ابو على دوستدار علم و اهل علم بود . دولتش به سبب گرايش دولتمردان به بدويت ، از همان آغاز از اهل ترسل خالى بود . ابو على خود از بلاغت و ادب چندان بىنصيب نبود . از اين رو اين نقص دريافت و در صدد جبران آن برآمد . دبيران دستگاه ايشان تنها در صنعت خط حذاقتى داشتند . در اين حال همگان به عبد المهيمن اشارت كردند كه در اين صناعات بر همه رياست داشت . عبد المهيمن بسيار اتفاق مىافتاد كه با