تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
و رواتب از حضرت بيرون شتافت . امير ابو الحسن وليعهد خود را پيشاپيش بفرستاد . ابو الحسن زمام كارهاى پدر و لشكر او را در دست داشت و خود از پى حركت كرد و با اين تعبيه بيامد و به توتو [ 1 ] - مكانى در وادى ملويه - رسيد . چون از شبيخون ابو على بيمناك بودند شب را بيدار به روز آوردند و خود بر لشكرگاه او حمله كردند و آنان را منهزم ساختند و روز ديگر از پى ايشان برفتند . امير ابو على به كوه درن زد . لشكرش در آن پرتگاهها پراكنده شده بودند و رنجهاى بسيار ديدند . آن سان كه ابو على خود از اسب پياده شده بود و مىدويد . عاقبت با كوشش تمام از مهالك آن كوهستان گذشته به سجلماسه آمدند . سلطان نواحى مراكش را بررسى كرد و كسى را بر آن امارت داد و پادگانى در آنجا نهاد و موسى بن على بن محمد الهنتانى را به جمع‌آورى خراج مصامده و نواحى مراكش برگماشت . موسى بن على را مدت امارت به دراز كشيد و از عهدهء امور نيكو بر آمد . سلطان به سجلماسه رفت . امير ابو على با خضوع تمام پيش آمد ، از پدر خواستار عفو و بخشايش گرديد و خواست كه با او آشتى كند . سلطان كه او را بسيار دوست مىداشت بر او ببخشود . سلطان ابو سعيد به پايتخت باز گرديد و امير ابو على نيز در مكان خويش در نواحى قبله بماند تا سلطان درگذشت و برادرش سلطان ابو الحسن بر او غلبه يافت . و ما بدان اشارت خواهيم داشت . ان شاء اللّه .

خبر از به خوارى افتادن منديل الكنانى و كشته شدن او

ابو محمد بن محمد الكنانى از بزرگان دبيران دولت موحدين بود . چون نظام دولت بنى عبد المؤمن از هم بگسست از مراكش بيرون شد و به مكناسه رفت و در زير سايهء دولت بنى مرين در آنجا سكونت نمود . آنگاه به سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق پيوست و در زمرهء اعلام معرب به مصاحبت او در آمد و از جانب او به سفارت نزد ملوك ديگر رفت . از جمله در سال 665 به سفارت نزد المستنصر [ حفصى ] رفت . چون سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق درگذشت كنانى نزد فرزندش ابو يعقوب يوسف نيز تمتع و مكانت يافت تا در سال 667 او را به خوارى افكند و از آن روز او را از خود براند و كنانى در همان حال كه سلطان بر او خشمگين بود بمرد . پس از كنانى پسرش منديل كه از آن سخن مىگوييم در دستگاه سلطان ابو يعقوب يوسف بماند . ولى همواره از عبد اللّه بن ابى مدين كه بر امور سرايهاى سلطانى پنجه افكنده و همدم و همنشين سلطان در خلوتهايش شده بود كينه به دل داشت و خواهان نابودى او بود و در آتش حسد مىسوخت . منديل كنانى چنان كه دوست و دشمن شهادت مىدادند ، در امور ديوانى سابقه و مهارت
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBبدون نقطه است و در نسخهB: نوتو .