تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
داشت . هنگامى كه سلطان به ضواحى شلف و بلاد مغراوه مستولى گرديد او را به جمع آورى باج و خراج برگماشت و ديوان لشكر آنجا را نيز تحت نظر او قرار داد . منديل در مليانه فرود آمد و با آنكه اميرانى چون على بن محمد الخيرى و حسن بن على بن ابى الطلاق العسكرى در آنجا بودند ، منديل زمام كارها به دست گرفت . و اين حال ببود تا سلطان ابو يعقوب يوسف بمرد و ابو ثابت آن بلاد را به ابو زيان و برادرش ابو حمو ملوك بنى عبد الواد باز گردانيد . منديل به مغرب باز گرديد و به ابو ثابت پيوست . در راه كه مىآمد بر ابو زيان و برادرش ابو حمو گذشت . آن دو او را پسنديدند و در تكريمش مبالغه كردند و او به مغرب باز گرديد . در آن ايام كه سلطان ابو يعقوب يوسف بن يعقوب تلمسان را در محاصره داشت منديل با برادرش ابو سعيد عثمان بن يعقوب كه هنوز نام و آوازه‌اى نداشت صحبت مىداشت و ميانشان روابط دوستى بر قرار بود و سلطان ابو سعيد حق دوستى او رعايت مىكرد . چون امارت مغرب يافت به سبب دوستى ديرين منديل را به نزد خود برد و در زمرهء خواص خود در آورد و نگارش علامت خود و جمع‌آورى باج و خراج قلمرو خويش را به او سپرد و او را همراز و همدم خود ساخت و مقام و مرتبت او بيفزود و بر ديگر خواص مقدم داشت . منديل را با ابو على عمر فرزند سلطان ابو سعيد كه بر كارهاى پدر غلبه يافته بود روابطى سخت دوستانه بود و چون كارش روى در تراجع نهاد از او جدا شد . امير ابو الحسن بر روابط دوستانه منديل با برادر خود ابو على حسد مىورزيد . زيرا ميان دو برادر همواره رقابت بود . تا آنگاه كه امير ابو الحسن جاى برادر را در دل پدر بگرفت و ابو على را به سجلماسه فرستادند . و پس از چندى بمرد . منديل به هنگام سخن گفتن با سلطان گاه بر او خشم مىگرفت و سخن از سر غرور و تكبر مىگفت . سلطان عاقبت در سال 718 از او ملول شد و پسر خود امير ابو الحسن را اجازت داد كه او را از ميان بردارد . امير ابو الحسن هم او را در بند كشيد و اموالش را بستد و ديوانش را درهم‌نورديد و روزى چند شكنجه نمود . سپس در زندان خفه‌اش كردند و به قولى از گرسنگى كشتندش و او عبرت ديگران شد . و اللّه خير الوارثين .

خبر از شورش عزفى در سبته و جنگ با او سپس بازگشت او به فرمانبردارى از سلطان

بنى عزفى پس از غلبهء رئيس ابو سعيد بر ايشان و منتقل ساختنشان به غرناطه در سال 705 در آنجا در تحت فرمان محمد المخلوع سومين ملوك بنى الاحمر ، استقرار يافتند و چون سلطان ابو الربيع در سال 707 سبته را بگرفت آنان به مغرب آمدند و از آنجا به فاس رفتند و در فاس اقامت گزيدند . يحيى و عبد الرحمان پسران ابو طالب از رجال و بزرگان ايشان بودند . بنى عزفى چون در علم طب آگاهى داشتند در زمرهء اهل علم جاى داشتند . سلطان ابو سعيد عثمان در ايام امارت برادرانش در