تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
مسجد جامع قرويين با شيخ صاحب فتوا ، ابو الحسن الصيغر مجالست داشت و يحيى بن ابو طالب نيز ملازم او بود . يحيى بدين اميد كه ابو سعيد به جايى برسد با او طرح دوستى ريخت و چون ابو سعيد به امارت رسيد حق دوستى او رعايت كرد و آنان را به آرزوهايشان رسانيد . بدين طريق كه يحيى را امارت سبته داد و بار ديگر ايشان را به مقر فرمانروايى و محل رياستشان باز گردانيد . يحيى در سال 710 با ياران خود به سبته رفت و دعوت سلطان ابو سعيد در آغاز بر پاى داشت . چون امير ابو على عمر بن عثمان بر كارهاى پدر غلبه يافت و زمام بست و گشاد امور او به دست گرفت ابو زكريا حبون بن ابى العلاء القرشى را امارت سبته داد و يحيى بن ابو طالب را از آنجا عزل كرد و او را به فاس فرا خواند . يحيى و پدرش ابو طالب و عمش ابو حاتم به فاس آمدند و در زمرهء حاشيهء سلطان قرار گرفتند . در خلال اين احوال ابو طالب در فاس بمرد . و چون امير ابو على عمر بن عثمان به ضد پدر قيام كرد ، يحيى بن ابو طالب از او جدا شد و به سلطان ابو سعيد پيوست و چون ابو على بلد الجديد را در تصرف آورد و سلطان به جنگ او رفت ، يحيى بن ابو طالب را امارت سبته داد و او را براى بسط دعوت خويش به آن نواحى فرستاد ولى پسر او محمد بن يحيى را به عنوان گروگان در نزد خود نگهداشت تا پدر سر از فرمان نپيچيد . يحيى در سبته به امارت پرداخت و از اطاعت سلطان عدول ننمود و از مردم براى او بيعت گرفت و سالى چند بدين منوال سپرى ساخت . عمش ابو حاتم نيز پس از آنكه با او از مغرب باز گرديد در سبته بمرد . يحيى بن ابو طالب در سال 716 بر سلطان عاصى شد و سر از فرمان او برتافت و همانند اسلافش بر آن شد كه امور شهر را بشورا اداره كند . يحيى براى آنكه در دولت بنى مرين اختلاف ايجاد كند عبد الحق بن عثمان را از اندلس فرا خوانده او نيز بيامد و جنگ با ابو سعيد را آماده شد . سلطان ابو سعيد وزير خود ابراهيم را نزد او فرستاد تا به اطاعتش وادارد يا به تسليمش كند . در اين حال جاسوسان خبر آوردند كه پسرش در خيمهء وزير در ساحل درياست . آن سان كه باز آوردن او ممكن است . عبد الحق بن عثمان با ياران خود بر خيمه‌هاى وزير حمله كرد و پسر را بربود و نزد پدر آورد . در اثر آن حمله ، سپاه وزير به هم برآمد و كس از ربودن گروگان خبر نيافت تا آنگاه كه وزير خود به جستجوى او پرداخت و ديد كه او را برده‌اند . سردار سپاهشان ابراهيم بن عيسى را متهم كردند كه در اين باره با دشمن همدستى كرده است . مشايخ بنى مرين گرد آمدند و وزير را گرفته نزد سلطان فرستادند . سلطان از آنان سپاس گفت ولى وزير نيكخواه خود را نيز از بند برهانيد . يحيى بن العزفى چندى بعد خود در خشنودى و اطاعت سلطان كوشيد . سلطان در سال 719 به طنجه رفت تا درجهء فرمانبردارى او را بيازمايد . سلطان امارت سبته به او داد . او نيز پيمان بست كه از فرمان سر برنتابد و باج و خراج سبته را نزد او گسيل دارد و هر سال هديه‌اى گران براى او فرستد و حال بر اين منوال بود تا در سال 720 يحيى بن ابو طالب العزفى بمرد و پسرش محمد بن يحيى بن تحت نظر پسر عمش محمد بن على بن الفقيه ابو القاسم شيخ