ابو سعيد پيوستند و او را به تلافى امر برانگيختند . سلطان از تازى نهضت فرمود و با بنى مرين و سپاه خود بيامد . بلد الجديد را محاصره نمود محاصره مدت گرفت و سلطان براى سكونت خويش قصرى بنا كرد و مقام ولايتعهدى و هر مزيتى را كه ابو على را بدان نواخته بود ، به پسر ديگرش امير ابو الحسن ارزانى داشت . ابو على با جمعى از مسيحيان كه در دولت او خدمت مىكردند و رئيس ايشان از خويشاوندان مادرى او بود تنها ماند . اينان به هنگام بيمارىاش شهر را در ضبط آوردند تا شفا يافت و به هوش آمد و از اختلال كارهاى خود خبر يافت . آنگاه نزد پدرش كس فرستاد و از آنچه رفته بود پوزش خواست و خواست كه از خطايش در گذرد و سجلماسه و متعلقات آن را به اقطاع او دهد و هر اموال و ذخايرى كه از خانهء او بردهاند باز پس دهند . پدر همهء اينها را اجابت كرد و در سال 715 اين قرار داد ميانشان بسته شد امير ابو على با خواص و حشم خود از شهر بيرون آمد و در الزيتون در خارج فاس شهر لشكرگاه خويش بر پاى كرد . سلطان به هر چه شرط كرده بود وفا كرد و ابو على به سجلماسه رفت و سلطان به بلد الجديد در آمد و در قصر خود فرود آمد و كارهاى ملك به صلاح آورد . پسر خود امير ابو الحسن را به دار البيضا يكى از قصرهاى خود جاى داد . و در فرمانروايى استقلالش داد و اجازت داد كه براى خود وزيران و كاتبان و علامت خاص نامه برگزيد و از هر چه برادرش را بوده است بهرهمند شود . بار ديگر شهرهاى مغرب بيعت خود را به آگاهى سلطان ابو سعيد رسانيدند و به فرمانبردارى او باز گشتند .
امير ابو على در سجلماسه فرود آمد و براى خود دولتى تشكيل داد و دواوين ترتيب داد و مركب و حشم گرفت و براى ياران خود راتبه عطا معين كرد . اعراب بدوى از قبيلهء معقل را به خدمت گرفت و دژهاى صحرا و قصرهاى توات و تيكورارين و تمنطيت را بگرفت و در بلاد سوس به غزا رفت . و بر ضواحى غلبه يافت و اعراب آن ناحيه را از ذوى حسان و شبانات و زكنه كشتار كرد تا به فرمان او گردن نهادند . آنگاه بر عبد الرحمان بن حسن بن يدر ، امير شهرهاى سوس در مقرش تارودنت شبيخون زد و تارودنت را از او بستد و او را بكشت و اموالش را تاراج كرد . و دولتش بر باد داد و براى بنى مرين در بلاد قبله پايگاهى عظيم پديد آورد . در سال 720 بر سلطان ابو سعيد عصيان كرد و درعه را تصرف نمود و به طلب مراكش در حركت آمد . سلطان امير ابو الحسن را به جنگ او فرستاد و خود نيز از پى او برفت . اينان به مراكش داخل شدند و رخنههاى شهر را نيكو سد كردند و نقايص بر طرف نمودند و كندوز بن عثمان از پروردگان و بر كشيدگان دولتشان را بر آن امارت داد با سپاه خود رهسپار سجلماسه شد امير ابو على نيز با سپاه خود در سال 722 از سجلماسه بيامد و شتابان به سوى مراكش در حركت آمد و پيش از آنكه كندوز سر و صورتى به كارهاى خود دهد به شهر داخل شد كندوز را بگرفت و گردن زد و سرش را بر نيزه بيفراشت . و مراكش و ضواحى آن را در تصرف آورد . خبر به سلطان ابو سعيد رسيد . با سپاه خود پس از رفع نقايص آن و پرداخت عطايا
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٧٥