كرد و جلساء و خواص و كتاب معين كرد و فرمانش داد كه بر سر نامههايش علامت نگارد و وزارت او به ابراهيم بن عيسى يرنيانى از پروردگان و بر كشيدگان دولت خود داد .
چون برادر او ابو الحسن على ديد كه پدرشان را به برادر خردتر علاقه و دلبستگى افزونتر است از آنجا كه فرزندى مطيع و سر به راه بود به برادر گرويد و در زمرهء ياران او در آمد . امير ابو على عمر را حال به اين منوال بود و ملوك اطراف براى او نامه و پيام مىفرستادند ، او نيز بر ايشان نامه و پيام مىفرستاد و براى يك ديگر هدايا روان مىداشتند . امير ابو على عمر ، افزون بر اينها لشكرها به اطراف گسيل مىداشت و نام هر كه را كه مىخواست در دفتر ثبت مىكرد يا از آن محو مىنمود . ابو على به سرحد خودكامگى رسيده بود . چون سلطان ابو سعيد به نبرد تلمسان رفت و در سال 714 در تازى فرود آمد . دو پسر خود ابو على و ابو الحسن را به فاس فرستاد . چون امير ابو على به فاس داخل شد او را در دل هواى فرمانروايى مطلق پديد آمد و بر آن شد كه پدر را بگيرد و خلع كند . برخى از توطئه گران نيز او را به دستگيرى پدر ترعيب مىكردند ولى او از اين كار ابا كرد اما خلاف آشكار ساخت و به نام خود خطبه خواند . مردمى كه سلطان امورشان را به او سپرده بود از او اطاعت كردند و در بيرون بلد الجديد لشكرگاه بر پاى ساختند و مهياى غزو با سلطان شدند .
ابو على در عين ترديد از تازى بيرون آمد .
امير ابو على در كار وزير خود به شك افتاد زيرا خبر يافته بود كه با سلطان ابو سعيد پدرش مكاتبه دارد پس براى دستگيرى او عمر بن يخلف الفودودى را بفرستاد ، وزير بفراست دريافت و او را بگرفت و نزد ابو سعيد رفت . سلطان او را به خشنودى بپذيرفت و براى رويارويى با پسر در حركت آمد . دو سپاه در قرمده ميان فاس و تازى مصاف دادند صفوف سپاه سلطان در هم ريخت و منهزم شد . سلطان كه دستش زخمى سخت خورده بود و توانش را از دست داده بود با بقاياى لشكر شكستهاش خود را به تازى رسانيد .
پسر ديگرش امير ابو الحسن على پس از رنج بسيار از برادر ببريد و نزد پدر آمد تا حق او ادا كند و سلطان را به پيروزى و عاقبتى نيك وعده داد . امير ابو على با سپاه خود به تازى آمد . جمعى از خواص كوشيدند تا ميان او و سلطان عقد دوستى بندند . بدين گونه كه سلطان به تازى و اطراف آن اكتفا كند . اين پيمان منعقد شد و بزرگان ملك از مشايخ عرب و زناته و بزرگان شهرها شهادت نوشتند . چون مراسم انعقاد پيمان به پايان آمد امير ابو على به فاس باز گرديد و بر تخت فرمانروايى نشست از شهرهاى مغرب بيعتها برسيد و كارش بالا گرفت .
قضا را امير ابو على بيمار شد و مشرف به مرگ گرديد . مردم بر جان خويش بترسيدند كه مبادا با مرگ او سر رشته كارها از دست برود . از اين رو به تازى روى نهادند . سپس وزيرش ابو بكر بن ذو النون و دبيرش منديل بن محمد الكنانى و ساير خواص او از او ببريدند و به سلطان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٧٤