رسولان بر حذر داشت . وزير به خشم آمد و اطرافيان خود را بفرستاد تا قاضى را در بدترين حال بند برنهاده و ريش كشان بياورند . آنان از پى قاضى رفتند و قاضى بگريخت و به مسجد جامع رفت و مسلمانان را ندا در داد . عوام به خروش آمدند و شهر دچار هرج و مرج گرديد . خبر به سلطان رسيد براى فرونشاندن غوغا به تلافى پرداخت . فرمان داد كه سرهنگان وزير را بياوردند و گردن ايشان بزد تا عبرت ديگران گردد . وزير اين اقدام سلطان را اهانت پنداشت و كينهء آن در دل گرفت و با حسن بن على بن ابى الطلاق از فرزندان عسكر بن محمد شيخ بنى مرين مرد صاحب راى در شورايشان و نيز با سردار رومى گونثالث [ 1 ] فرمانده مطلق لشكر در نهان به گفتگو پرداخت . اينان را با وزير خصوصيتى بود و او را بر سلطانش برترى مىدادند . وزير اينان را به بيعت با عبد الحق بن عثمان بن محمد بن عبد الحق بزرگ خويشاوندان و شير مرد اعيان دولت و خلع اطاعت سلطان دعوت كرد . اجابتش كردند و كارشان با موفقيت به پايان آمد سپس در دهم جمادى سال 710 خروج كردند و در خارج بلد الجديد در جايى به نام مكه گرد آمدند و نافرمانى آشكار ساختند و آلات و لوازم خويش فراهم آوردند و با سلطان برگزيدهء خود عبد الحق در برابر چشمان همگان بيعت كردند و در سبو كه مرز بلاد عسكر بود لشكرگاه بر پا كردند . سبو در مرز بلاد عسكر و در رو به روى بندوره از دژها و پناهگاههاى حسن بن على زعيم اين شورش بود . روز ديگر از آنجا بيرون آمده به تازى رفتند . سلطان در طلب ايشان بيرون آمد و در سبو لشكرگاه بر پاى ساخت و روزى چند براى عرض لشكر درنگ كرد و نقايص بر طرف نمود . آن قوم رباط تازى را گرفتند و نزد موسى بن عثمان بن يغمراسن سلطان بنى عبد الواد رسول فرستادند و او را به يارى خويش فرا خواندند و از او خواستند كه دست به دستشان زند و به سپاه و اموال يارى رساند و اين امر موافق طبع او بود كه همواره مىخواست در ميان دشمنانش اختلاف افتد . ولى به سبب پيمان صلحى كه با سلطان در آغاز دولتش بسته بود در اين كار درنگ كرد . ديگر آنكه مىخواست بنگرد كه اين شورش به كجا مىانجامد . سلطان ابو الربيع ، يوسف بن عيسى الجشمى و عمر بن موسى الفودودى را با لشكرى عظيم از بنى مرين روانه داشت و خود از پى ايشان پاى در ركاب آورد شورشيان از تازى بيرون آمده به تلمسان رفتند تا از آنجا يارى جويند يا به او پناه برند . سلطان ابو الربيع از موسى بن عثمان بن يغمراسن كه در يارى ايشان درنگ كرده بود سپاس گفت و اين درنگ را نشان مخالفت با ايشان دانست زيرا نهايت يارى رسانى او اين بود كه تازى را به تصرف آنها گذاشته بود .
شورشيان چون از يارى موسى بن عثمان بن يغمراسن مأيوس شدند ، پراكنده گشتند . عبد الحق بن عثمان و رحو بن يعقوب به اندلس رفتند رحو در اندلس ماند تا به دست فرزندان ابو العلاء كشته شد و
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : غنضاله .