خبر از كشته شدن عبد اللّه بن ابى مدين
ابو مدين [ 1 ] شعيب بن مخلوف از بنى ابو عثمان از قبايل كتامهء مجاور قصر كبير بود . مردى ديندار بود و به ديندارى مشتهر . چون بنى مرين لشكر به مغرب بردند و اراضى آن در نور ديدند و بر ضواحى آن مستولى شدند ، نيكانشان به نيكان گراييدند و فاجرانشان به فاجران . بنى عبد الحق نيز ابو شعيب را برگزيدند و او را امام نماز خود ساختند . از آن ميان يعقوب بن عبد الحق به مصاحبت او مشتاقتر از ديگران بود و وابستهتر از ديگران به او . اين امر سبب شد كه در دستگاه دولت منزلتى تمام يابد و فرزندان و خويشاوندان و اطرافيان او نيز صاحب ارج و مقام گردند . از آن ميان فرزندان او عبد اللّه و محمد معروف به الحاج و برادرش ابو القاسم در فضاى چنين عزت و اعتبارى در قصر كتامه پرورش يافتند . چون يعقوب بن عبد الحق بمرد ، يوسف بن يعقوب ايشان را به خدمت خود برگزيد و به كارهاى خصوصى خويش برگماشت و همچنان در ارتقاء درجت ايشان سعى داشت تا آنگاه كه پدرشان ابو مدين شعيب به سال 697 بمرد . در اين هنگام عبد اللّه بن ابى مدين در نزد سلطان مقامى شامخ يافته بود و بر ذروهء عزت برآمده به وزارت رسيده بود و سلطان را با او دوستى و اخلاص بود و در خدمت او از مزيتى بهرهمند .
نگارش علامت سلطان بر رسائل بر دست او بود و اوامرى كه از او صادر مىشد به دست او نفاذ مىيافت . حساب خراج و رسيدگى به اعمال عمال نيز به او واگذار شده بود و بست و گشاد كارها همه به فرمان او بود . همچنين سلطان او را در خلوتها محرم اسرار خويش كرده بود و هر چه در سينه نهان داشت با او در ميان مىنهاد . اشراف ، خواص و بزرگان قبيله و خويشاوندان و فرزندان سلطان هميشه بر آستان او مقيم بودند تا چه فرمايد . عبد اللّه بن ابى مدين برادر خود محمد را به جمعآورى خراج مصامده در مراكش برگماشته بود و ابو القاسم برادر ديگرشان در فاس بود .
عبد اللّه در نهايت رفاه و جاه مىزيست . بسا گرسنگان كه سير مىكرد و بسا برهنگان كه مىپوشانيد و بر سبيل هدايا و تحف اموال بسيار بر او گرد آمده بود . و اين حال ببود تا سلطان ابو يعقوب يوسف بمرد . بعضى گويند كه او را به سعايت مليانى در خون او دست بود . چون ابو ثابت به امارت رسيد بر مقام و مرتبت او بيفزود و چون ابو الربيع فرمانروايى يافت در حق او آنچنان بود كه اسلاف او بودند . بنى رقاصهء يهودى چون سركوب شدند عبد اللّه بن ابى مدين در قتل و تاراج آنها به سبب آنكه زمام امر و نهى به دست او بود شركت داشت . بعضى مىگويند كه خود در اين سعايت دست داشته است و او بود كه خليفهء كوچك يكى از اين خاندان را - چنان كه گفتيم -
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : ابو شعيب .