بر جاى نهاد و از سر خونش درگذشت . چون زمام دولت به دست ابو الربيع قرار گرفت خليفه كوچك را در سراى خود به برخى كارها برگماشت - خليفهء كوچك خادمان درگاه سلطان را بفريفت و خود را به سلطان رسانيد . همهء همش آن بود در كار عبد اللّه بن ابى مدين سعايت كند و از او انتقام بگيرد . و سلطان ابو الربيع را تلقين مىكرد كه با همه حزم و احتياطى كه اطرافيانش به كار مىدارند از مكر او در امان نيست و خليفهء كوچك اين معنى را از سخن ديگران دريافته بود . پس سلطان را گفت كه عبد اللّه بن ابى مدين با دخترش سر و سرى دارد و با اين سخنان سلطان را به خشم مىآورد و عاقبت به هدف خويش رسيد و عبد اللّه بن ابى مدين به هنگامى كه به سراى سلطان مىرفت به دست سردار رومى كشته شد . بدين گونه كه از پشت سر او را با نيزه بزد چون به رو در افتاد سر از تنش جدا كرد و سر را در برابر سلطان افكند . در اين حال وزير ، سليمان بن يرزيكن داخل شد چون سر عبد اللّه را در مقابل سلطان ديد نزديك بود از شدت حسرت و اندوه بيهوش شود زيرا دولت بنى مرين مردى در خور را از دست داده بود و سلطان را از مكر آن يهودى آگاه كرد و گفت كه عبد اللّه بن ابى مدين نامهاى به سلطان نوشته كه اينك در نزد اوست و در آن از هر اتهامى بيزارى جسته و سوگند خورده . سلطان از خواب غفلت بيدار شد و به مكر يهودى پى برد و از كردهء خويش پشيمان گرديد . در حال خليفة بن رقاصه را با همهء خويشاوندان و بستگان يهودىاش كه در دستگاه او خدمت مىكردند بگرفت و بكشت تا عبرت ديگران شوند . و اللّه اعلم .
خبر از شورش مردم سبته بر اندلسيان و باز گردانيدن ايشان به اطاعت سلطان ابو الربيع
چون سلطان ابو الربيع از جنگ سبته بعد از طرد عثمان بن ابى العلاء باز گرديد و عثمان بن ابى العلاء از آنجا با ياران و خويشان - چنان كه گفتم - به اندلس رفت . خبر آوردند كه مردم سبته از فرمانروايى اندلسيان بر ايشان و سوء معاملت ايشان ملول شدهاند و بعضى از ياران سلطان كه در شهر بودند در انگيزش مردم دست داشتند سلطان پرورده و بركشيدهء خود تاشفين بن يعقوب الوطاسى برادر وزير خود را با سپاهى گران از بنى مرين و ديگر طبقات سپاه به سبته روان كرد و فرمان داد كه برود و جنگ آغاز كند و خود نيز شتابان از پى برفت . چون مردم شهر چنان ديدند رجال گرد آمدند و شعار خود آشكار كردند و بر عمال و سرداران ابن الاحمر بشوريدند و پادگانى را كه در آنجا نهاده بود از شهر بيرون كردند . لشكر سلطان شهر را بگرفت و در دهم ماه صفر سال 709 تاشفين به يعقوب به قصبهء آن داخل شد و خبر به سلطان ابو الربيع دادند . سلطان بنى مرين شادمان شد كه فتحى عظيم نصيب او شده بود . فرمانرواى قصبه ابو زكريا يحيى بن مليله و فرماندهء ناوگان ابو الحسن بن كماشه و فرماندهء سپاه سبته كه از بزرگان بود يعنى عمر بن رحو بن عبد اللّه بن عبد الحق را