تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
داخل شد . ابن ابى العلاء و ياران در سبته تحصن گرفتند . سلطان لشكر به سبته برد و آن نواحى همه تاراج كرد پس فرمان داد شهر تيطاوين را براى نزول سپاهيانش پى افكنند و سبته را زير سنگهاى منجنيق گرفت . بزرگترين فقيه مجلس خود ابو يحيى بن ابى الصبر را به نزدشان فرستاد تا آنان را وادارد كه شهر را تسليم كنند . در خلال اين احوال سلطان ابو ثابت بيمار شد و پس از چند روز در هشتم ماه صفر سال 708 بمرد . او را در بيرون شهر طنجه به خاك سپردند . پس از چند روز جسد او را به شاله بردند و در كنار پدرانش به خاك سپردند . رحمة اللّه عليهم اجمعين .

خبر از دولت سلطان ابو الربيع سليمان بن ابى عامر و حوادث ايام او

چون سلطان ابو ثابت به هلاكت رسيد عم او على بن سلطان ابو يعقوب كه به نام مادرش رزيكه شهرت داشت متصدى امر حكومت شد . ولى بزرگان بنى مرين كه اهل حل و عقد امور بودند نزد ابو الربيع برادر سلطان متوفى رفتند و با او بيعت كردند . ابو الربيع عم خود على بن رزيكه را گرفت و در طنجه زندانى كرد و او در زندان بمرد . سلطان ابو الربيع دست عطا بر مردم بگشود سپس رهسپار فاس شد . عثمان بن ابى العلاء با لشكرى گران از پى او برفت و در حالى كه با اندكى از لشكريانش شب را آسوده بودند ، بر ايشان شبيخون زد . آنان از خواب برجستند و بر اسبها سوار شده گريختند . در بيرون شهر علودان نبرد در گرفت ، شكست در سپاه عثمان افتاد . پسرانش دستگير شدند و بسيارى از لشكرش اسير و كشته شدند . و اين پيروزى بزرگى بود . ابو يحيى بن ابى الصبر به اندلس رفت و در آنجا پيمان صلح بست . ابن الاحمر براى جنگ با سلطان ابو ثابت آمده بود چون به جزيره الخضراء رسيد از مرگ سلطان خبر يافت . از گذشتن از آب باز ايستاد ولى ابن ابى الصبر براى استحكام مبانى دوستانه بگذشت . عثمان بن ابى العلاء هم با جمعى از خويشاوندان به اندلس رفت و به غرناطه شد . سلطان شتابان به پايتخت خود باز گرديد و در آخر ماه ربيع الاول سال 708 به فاس داخل شد و كارها استقامت گرفت . و با صاحب تلمسان [ ابو حمو ] موسى بن عثمان بن يغمراسن عقد صلح بست . سلطان با دلى آسوده در پايتخت خويش ماند . ايام او همه سكون و آرامش و شادمانى بود . هم در ايام او بهاى كالاها از حد معتاد بسى گرانتر شد . چنان كه بهاى خانه در فاس به هزار دينار زر رسيد . مردم در بناى خانه و كاخ به رقابت برخاستند و كاخهاى رفيع با سنگ و مرمر بيفراشتند و آنها را به انواع منقش و مزين ساختند و جامه‌هاى ابريشمين پوشيدند و بر اسبان راهوار سوار شدند و غذاهاى خوب خوردند و خود را به زيورهاى زر و سيم بياراستند بسا آبادانيها شد . سلطان نيز در سراى خويش بر تخت فرمانروايى آرميده بود و اين حال ببود تا جهان را بدرود گفت . و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت ان شاء اللّه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 267 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى