سلطان فرمانبردارى و خدمت او را بپذيرفت . آنگاه سردار خود يعقوب بن اصناك را بسيج كرد كه به بلاد سوس رود . آنان از برابر او گريخته به ريگستان رفتند . و اثرشان منقطع شد و به لشكرگاه سلطان باز گرديد . سلطان با سپاه خود به مراكش باز گشت و در غرهء ماه رمضان به شهر درآمد . و پس از آنكه جماعتى از شيوخ بنى ورا را كشت رهسپار فاس گرديد و راه خود بر بلاد صنهاجه افكند و در بلاد تامسنا پيش راند . عربهاى جشم از قبايل خلط و سفيان و بنى جابر و عاصم با او ديدار كردند . سلطان در مصاحبت آنان به انفى رفت و شصت تن از مشايخ ايشان را بگرفت و بيست تن از كسانى را كه خبر داده بودند كه در راهها افساد كردهاند بكشت و در اواخر رمضان به رباط داخل شد و در آنجا جماعتى از اعراب را كه به فتنهگرى پرداخته بودند بكشت . در اواسط شوال به جنگ قبايل رياح ساكنان از غار و هبط رفت و به سبب كينهاى كهن كه به آنان داشت دست به انتقامجويى زد و جماعتى را بكشت و جماعتى را اسير كرد و به فاس روان شد . در اواسط ذو القعده به شهر داخل گرديد . در آنجا خبر يافت كه عبد الحق بن عثمان منهزم شده و روميان خلقى از سپاه او كشتهاند و نيز از هلاكت عبد الواحد الفودودى از رجال دولت خود آگاه شد و دانست كه كار عثمان بن ابى العلاء در حوالى اغمات بالا گرفته است . پس براى جنگ با او تصميم گرفت . و اللّه اعلم .
خبر از نبرد سلطان ابو ثابت براى دفع عثمان بن ابى العلاء در بلاد هبط و هلاكت او در طنجه بعد از ظهورش
چون رئيس ابو سعيد فرج بن اسماعيل بن يوسف بن نصر ، در سال 705 سبته را تصرف كرد ، به نام پسر عم خود المخلوع محمد بن محمد الفقيه بن محمد بن محمد الشيخ بن يوسف بن نصر دعوت نمود ، و ما از آن ياد كرديم . رئيس جنگجويان مجاهد ، عثمان بن ابى العلاء بن ادريس بن عبد اللّه بن عبد الحق از بزرگان اين خاندان و نامزد فرمانروايى را با خود از آب گذرانيد و به مالقه برد كه مقر فرمانروايى او بود . رئيس ابو سعيد از اين رو عثمان بن ابى العلاء را به نزد خود برده بود كه در مغرب اختلاف پديد آورد و دولت را سرگرم فتنهاى كند و سبته را در امان نگهدارد و ديگر كس را فرصت آن نباشد كه سلطان و قومش را به تصرف آن تحريض نمايد . چون دولتش باليده شد عثمان بن ابى العلاء به پايمردى امداد و ياورى ايشان طمع در ملك مغرب نمود و بدين هوا از سبته بيرون آمد . بعد از او عمر فرزند عمش رحو بن عبد اللّه رياست غازيان يافت . عثمان بن ابى العلاء در بلاد غماره دعوى پادشاهى كرد و قبايل غماره هم دعوت او اجابت كردند . عثمان در دژ علودان كه يكى از استوارترين دژهاى ايشان است استقرار يافت و همه با او بيعت كردند كه تا پاى جان دست ز ياريش برندارند .
سپس به اصيلا و العرائش رفت و آنجا را بگرفت . اين اخبار به سلطان متوفى ابو يعقوب مىرسيد ولى چون كار او را حقير مىشمرد اقدامى جدى نمىكرد . تا آنگاه كه فرزند خود ابو سالم را با