تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

خبر از شورش يوسف بن محمد بن ابى عباد در مراكش و غلبهء سلطان ابو ثابت عامر بر او

چون سلطان ابو ثابت از لشكرگاه خود در تلمسان رهسپار مغرب گرديد پيشاپيش ، يكى از خويشاوندان خود را به نام حسن بن عامر بن عبد اللّه بن سلطان ابو يوسف با لشكرى بسيج كرد و به جنگ عثمان بن ابى العلاء فرستاد . بلاد مراكش و نواحى آن را به پسر عم ديگرش يوسف بن محمد بن ابى عياد بن عبد الحق داد و فرمان داد كه در احوال آن حدود نيكو نظر كند . او نيز برفت و به مراكش داخل شد . چندى بعد در سرش هواى شورش افتاد و والى مراكش را كشت و جمعى را اسب و سلاح داد و عصيان آشكار كرد . آنگاه والى شهر را دستگير نمود و در زير تازيانه بكشت و دعوى فرمانروايى كرد . اين واقعه در ماه جمادى الاولاى سال 707 اتفاق افتاد . سلطان ابو ثابت تازه به فاس وارد شده بود كه اين خبر به او رسيد . وزير خود يوسف بن عيسى بن السعود الجشمى و يعقوب بن اصناك را با پنج هزار سپاهى به جنگ يوسف بن محمد بن ابى عياد فرستاد و خود با سپاهى ديگر از پى او روان شد . يوسف بن محمد بن ابى عياد به جنگ بيرون آمد و از وادى ام الربيع گذشت ولى سپاه او در برابر سپاه وزير شكست خورد و او خود به اغمات گريخت . وزير از پى او رفت . يوسف به كوهستان هسكوره شد و موسى بن ابى سعيد الصبيحى از اغمات به او پيوست . بدين گونه كه خود را از باروى شهر فرو افكنده بود . وزير يوسف بن محمد بن ابى عياد به مراكش درآمد ، سپس از شهر بيرون آمده در پى او رفت و چون به او رسيد ميانشان نبردى در گرفت و از دو سو جمعى به قتل رسيدند . وزير به هسكوره رفت . سلطان ابو ثابت در نيمه رجب سال 707 وارد مراكش شد و فرمان داد افراد قبيلهء اوربه [ 1 ] را كه در اين فتنه دست داشته بودند بكشند و همه را كشتند . چون يوسف بن ابى عياد به جبال هسكوره رفت بر مخلوف بن هبو فرود آمد و خواست كه او را در پناه گيرد ولى او نخواست با سلطان مخالفت ورزد و او را پناه دهد . از اين رو دستگيرش كرد و با هشت تن از يارانش كه عامل اصلى اين فتنه بودند ، به مراكش فرستاد . همه را پس از آنكه تازيانه زدند در يك جا كشتند . سر يوسف را به فاس فرستادند و بر باروى آن نصب كردند . سپس همه كسانى را كه به نحوى در اين شورش دست داشته بودند در اغمات يا مراكش گرفتند و كشتند . سلطان در خلال اين احوال بر وزير خود ابراهيم بن عبد الجليل خشم گرفت و او را بند بر نهاد و دو تن از فرزندان دولين - از بنى ونكاسن - را نيز به زندان كرد و حسن بن دولين را از آن ميان بكشت و باقى را عفو كرد . آنگاه در اواسط شعبان لشكر به جنگ سكسيوى و استيلا بر اطراف مراكش برد . سكسيوى از در اطاعت درآمد و هديه‌اى گران تقديم داشت .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوC: اورنه .