حاكى از آن بود كه مترصد است تا حكومت را فرا چنگ آورد و براى اين منظور كسانى را به گرد خويش جمع مىكند .
روز سوم بيعت ، امير ابو يحيى سوار شده به قصر رفت . سلطان ابو ثابت دست او را گرفت و به حرم برد تا در مرگ برادر او را تسليت گويند . سپس به ميان خواص خود رفت . سلطان از او عقب افتاد . با عبد الحق بن عثمان قرار گذاشته بود كه او را بگيرد و بربندد . سلطان نزد ايشان رفت ، ابو يحيى را بسته در بند ديد . فرمان قتلش داد و عبد الحق مهلتش نداد . وزير او عيسى بن موسى الفودودى را نيز به او ملحق كردند . خبر هلاكت اين گروه پراكنده شد . خويشاوندان ترسيدند .
يعيش بن يعقوب برادر سلطان و پسرش عثمان كه از نام مادرش « قضيب » نسبت داشت و مسعود بن ابى مالك و عباس بن رحو بن عبد اللّه بن عبد الحق گريختند و به عثمان بن ابى العلاء كه در غماره بود پيوستند و ميدان براى ابو ثابت از كسانى كه نامزد فرمانروايى بودند خالى شد . سلطان بر قلمرو قوم خود ايمن از شر و فتنهء منازعين به فرمانروايى پرداخت .
چون كار به پايان آمد و اركان ملك مستحكم گرديد و عدهاى را كه به فرزندان عثمان بن يغمراسن داده بود برآورده ساخت و از محاصرهء ايشان دست برداشت و از بلاد مغرب اوسط كه از آن بنى يغمراسن بود و اعمال بنى توجين و مغراوه به سود ايشان به يك سو شد . آنگاه رهسپار مغرب گرديد زيرا عثمان بن ابى العلاء بن عبد اللّه بن عبد الحق در سبته خروج كرده بود و در همان زمان كه سلطان ابو يعقوب ديده از جهان فرو بست به نام خود خطبه خوانده بود و به بلاد غماره رفته بود و بر قصر كتامه غلبه يافته بود . چون سلطان ابو ثابت راهى مغرب شد امور مردم مدينة الجديد - در باب حركت ايشان هم به مغرب - به وزير خود ابراهيم بن عبد الجليل واگذار كرد زيرا شهر در اين هنگام آباد و پر از مردم شده بود و همه خزاين و آلات و اموال بود . وزير نيز سياستى نيكو در پيش گرفت و براى آنها مدت و زمان معين كرد و آنان دسته دسته حركت كردند و رفتند و شهر را بى سكنه رها نمودند .
فرزندان عثمان بن يغمراسن پس از رفتن بنى مرين به مغرب آن را ويران كردند و همهء آثار و بناهاى آن بركندند . سلطان ابو ثابت ، حسن بن عامر بن عبد اللّه را با سپاهى از لشكرى و غير لشكرى به جنگ ابن ابى العلاء فرستاد و چندى در مدينة الجديدة با آنكه آن را به فرزندان عثمان بن يغمراسن واگذار كرده بود - چون ثغر بلاد شرقى بود ، درنگ كرد تا ساز و برگ لازم برسد و در آغاز ذو القعده حركت كرد و در آغاز سال 707 وارد فاس شد . و اللّه اعلم
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٦٣