كه از زمانى كه سلطان ابن مليانى را فرمانروايى مراكش داده بود ابن غلام را به او بخشيده بود .
سعادت مردى جاهل و گول و كودن بود . سلطان را عادت آن بود كه خواجگان به ميان اهل حرم مىفرستاد و آنان نيز بى هيچ مانعى به نزد محارم او مىرفتند . تا آنگاه كه يكى از اين غلامان موسوم به العز متهم شد كه با يكى از اهل حرم بر ضد سلطان توطئه مىكرده است و سلطان او را بدين اتهام كشت . از آن پس سلطان نسبت به بسيارى از غلامان و خواجه سرايان خويش بدگمان شد و جمعى از خواجگان را در بند كشيد كه در آن ميان عنبر كبير رئيس غلامان بود . سلطان ديگر غلامان را به حرم راه نداد . خواجه سرايانى كه به زندان نيفتاده بودند بر جان خود بترسيدند . و سعادت را در نفس شيطانى اين خيال قوت گرفت كه سلطان را بكشد . سعادت آهنگ سلطان كرد كه در يكى از حجرههاى قصر خويش بود . سعادت اجازت خواست ، چون داخل شد ، سلطان را ديد كه به حنا خضاب كرده به پشت خوابيده است سعادت بيدرنگ خود را بر روى او انداخت و شكمش را بردريد و امعايش را ببريد و بگريخت . متعلقان سلطان از پى او رفتند شبانگاه در ناحيهء تا ساله يافتندش . او را گرفته به قصر آوردند غلامان و ديگر حواشى او را كشتند . سلطان تا پايان روز با مرگ دست به گريبان بود عاقبت در روز چهار شنبه هفتم ذو القعدهء سال 706 درگذشت و در همانجا كه بود به خاكش سپردند و چون اوضاع آرامش يافت او را در شاله به مقبرهء نياكانش بردند و در كنار آنان به خاك سپردند . و البقاء للّه .
خبر از فرمانروايى ابو ثابت [ عامر بن ابى عامر ] و كشتن او ديگر نامزدان حكومت را و حوادث همراه آن
امير ابو عامر فرزند سلطان ابو يعقوب و وليعهد او بود . چو مطرود شد و در بلاد بنى سعيد در سرزمين غماره وريف به سال 698 بمرد ، دو پسرش عامر و سليمان در كفالت جدشان ابو يعقوب در آمدند . اين دو جاى پدر را در دل نياى خويش گرفتند . عامر ابو سعيد كنيه داشت .
امير ابو ثابت عامر از حيث شهامت و اقدام و جرئت شاهين قوم خود بود و خويشاوندان مادريش در قبيلهء بنى ورتاجن بودند . چون پدرش سلطان ابو يعقوب درگذشت آنان او را به بيعت دعوت كردند و با او بيعت نمودند امير ابو يحيى بن يعقوب عم پدرش را اتفاقا گذار به آن مجمع افتاد او را نيز به اطاعت وادار كردند . امير ابو يحيى اگر كسانى را به گرد خود داشت كه با او مساعدت مىكردند از ابو ثابت به اين امر نزديكتر بود . حاشيهء سلطان و وزيران او كه به هنگام مرگ او در البلد الجديد بودند ، با پسرش امير ابو سالم بيعت كردند . با اين وضع نزديك بود كه در بنى مرين شكاف افتد و كار به كينهتوزى كشد . امير ابو ثابت در حال نزد امير ابو زيان و ابو حمو