تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
از ياران موثق و مطمئن است . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از رياست يهود بنى رقاصه و قتل آنها

سلطان يوسف بن يعقوب در ايام كودكى عياش و لذتجوى بود ولى چون پدرش يعقوب بن عبد الحق مردى ديندار بود يوسف آن كارها در خفا مىكرد . يوسف شراب مىخورد و در جمع باده‌گساران مىنشست . خليفة بن رقاصه كه از يهوديان معاهد فاس بود وكيل خرج و دخل سراى او بود و امرا را رسم بر آن بود كه معاهدين را به اين گونه شغلها مىگماشتند . ابن رقاصه براى اينكه خود را بيشتر به امير يوسف نزديك سازد به انواع خدمت مىكرد . امير يوسف بن يعقوب نيز كارهاى خود به او رجوع مىكرد . ابن رقاصه نديم خلوتها و همدم مجالس عيش و عشرت او بود . چون يعقوب بن عبد الحق درگذشت و پسرش يوسف زمام امور ملك به دست گرفت ، همچنان مجالس باده‌خوارى را بر پاى مىداشت و ابن رقاصه علاوه بر شغلى كه در امور دربار او به عهده داشت نديم و همپيمانهء خاص او نيز بود . اين امر سبب شد كه رياستش عظيمتر گردد و جاى پايش در دولت استوارتر شود و از وجوه دولتمردان به شمار آيد و قدر و منزلتش فرا رود . شيخ ما الابلى ما را حكايت كرد كه خليفة بن رقاصه را برادرى بود به نام ابراهيم و پسر عمى به نام خليفه . او را به سبب همنامى با او خليفهء كوچك مىگفتند و دامادهايى معروف به بنى السبتى كه بزرگترين آنها موسى نام داشت و در امور دخل و خرج دربار معاون او به شمار مىآمد . سلطان از نشوهء كودكى به خود نيامد تا اين خاندان به جايى رسيدند كه بر وزرا و شرفا و علما فخر فروختند و آنان را متابعان خويش به حساب آوردند . و اين امر بر سلطان گران آمد و منتظر فرصت نشست . يكى از خواص سلطان به نام عبد اللّه بن ابى مدين كه از انديشهء او آگاه شده بود در نزد سلطان به سعايت از ايشان نشست تا آنگاه كه سلطان را به كشتارشان برانگيخت و يكباره همه را مورد هجوم خويش قرار داد . در ماه شعبان سال 701 كه تلمسان را در محاصره داشت در لشكرگاه همه را در بند كشيد و خليفة بن رقاصه و برادرش ابراهيم و موسى بن السبتى و برادرانش را پس از شكنجه ، مثله كرد و بكشت و همهء اطرافيان و خويشاوندان و نزديكانشان را به ديار عدم فرستاد و جز خليفهء كوچك كه اعتبار و اهميتى نداشت ، از آنان كس باقى نگذاشت . او نيز بعدها چنان كه خواهيم گفت كشته شد . ديگر يهود را به اطراف پراكنده ساخت و دولت را از رجس وجود و ننگ رياست ايشان پاك ساخت . و الامور بيد اللّه سبحانه .

خبر از هلاكت سلطان ابو يعقوب يوسف بن يعقوب

در دستگاه سلطان و در زمرهء حواشى او غلامى خواجه بود از غلامان ابو على بن مليانى به نام سعادت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 260 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى