تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
افكندند ، يا اسير كردند و با اين اعمال پايه‌هاى فرمانروايى خويش مستحكم ساختند . آنگاه ميان شيعه بر سر اينكه پس از على ( ع ) خلافت به كدام تيره از بنى هاشم مىرسد اختلاف افتاد و شيعه به چند فرقه تقسيم شد . قومى به آل عباس گرويدند و قومى به خاندان حسن بن على ( ع ) و قوم ديگر به فرزندان حسين بن على ( ع ) شيعهء آل عباس در خراسان دعوت آشكار كرد . يمنيان به دعوت آنان روى آوردند و آن دولت عظيم كه خلافت را نيز به چنگ آورد ، به وجود آمد و امويان را به كشتن و اسير كردن و به زندان سپردن از ميان برداشت و سپس بغداد را مركز خلافت خود ساخت . مهاجران بنى اميه از پى عبد الرحمان بن معاوية بن هشام به اندلس رفتند و در آنجا دعوت اموى را بر پاى داشتند و آن سوى دريا از حيطهء قدرت و نفوذ هاشميان بيرون آمد و پرچمشان در آن سرزمين از اهتزاز بازماند . آنگاه آل ابى طالب بر آل عباس كه خلافت و پادشاهى به آنان ارزانى شده بود خروج كردند . المهدى محمد بن عبد اللّه معروف به النفس الزكيه از آل ابى طالب بر ابو جعفر المنصور خروج كرد . - ما از آن وقايع ياد كرديم - و بر سپاهيان بنى عباس در چند مصاف تلفاتى سخت وارد آورد . ادريس بن عبد اللّه برادر مهدى در يكى از مصافها جان خويش برهانيد و خود به مغرب اقصى افكند . بربرهاى اوربه و مغيله و صدينه او را پناه دادند و به يارى او پس از او به يارى فرزندانش پرداختند و به وسيلهء او به فرمانروايى رسيدند و بر مغرب اقصى و مغرب اوسط غلبه يافتند و دعوت ادريس و پسرانش را در ميان مردم آن سامان از زناته ، چون بنى يفرن و مغراوه بسط دادند و آن بلاء را از ممالك بنى عباس منقطع ساختند و دولتشان تا آنگاه كه به دست عبيديان برافتاد ادامه داشت . در اثناى اين احوال آل ابى طالب در مشرق ، در صدد به دست آوردن خلافت بودند و داعيان خويش به بلاد دور دست مىفرستادند . تا آنگاه كه ابو عبد اللّه المحتسب در افريقيه به نام المهدى از فرزندان اسماعيل فرزند امام جعفر صادق ( ع ) دعوت نمود . بربرهاى كتامه و صنهاجه به اين دعوت پاسخ گفتند و افريقيه را از اغلبيان بستدند و عربها به مركز فرمانروايى خود در مشرق باز گرديدند و در نواحى مغرب ايشان را دولتى نماند . مغرب بار سنگين فرمانروايى عرب و تسلط مضر را از دوش بيفكند و اين در هنگامى بود كه اسلام پاى بر جا شده و نور ايمان بر دلهاى بربرها تابيده بود . پس به اين وعده خداوندى يقين كردند « كه
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
. با برافتادن دولت عرب ، اسلام از ميان نرفت و در مبانى دين با فرو ريختن اساس فرمانروايى عرب شكستى پديد نيامد . و اين وعدهء خداوند است و خدا وعدهء خود را ، كه فرموده دين او بر همهء اديان غلبه خواهد يافت ، خلاف نمىكند . در اين هنگام بربرها با اتكا و در پس پردهء داعيان بنى عبد مناف ، خود به طلب ملك برخاستند و بعضى چون كتامه در افريقيه و مكناسه در مغرب به آرزوى خويش رسيدند . در اين باب قبايل زناته با آنان به رقابت برخاستند . زناته از آن دو به شمار و