تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
جانا پسر يحيى است كه در نسب آنان مذكور است . و آنان چون ارادهء جنس كردند ، به آخر اسم مفرد تاء افزودند و گفتند جانات و چون ارادهء تعميم كردند با تاء نونى نيز افزودند و گفتند جاناتن . تلفظ اين جيم براى ايشان از مخرجى نبود كه عربها جيم را تلفظ مىكنند بلكه تلفظى ميان جيم و شين ، مايل به سين بود كه در گوش اندكى صفير مىكشيد . پس آن را به زاء خالص بدل كردند زيرا مخرج زا متصل به مخرج سين است . پس تبديل به زانات شد كه لفظى مفرد بود دال بر جنس . سپس به آن هاء نسبت افزودند و الفى را كه بعد از زاء آمده بود براى تخفيف و كثرت استعمال حذف كردند و زناته شد - و اللّه اعلم - .

فصلى در سر آغاز زناته و طبقات آن

سرآغاز زناته در افريقيه و مغرب همزمان است با سر آغاز بربر از اعصار دور آنسان كه ابتداى آن را جز خداى تعالى نمىداند . آنان را شعوبى است كه به شمار نمىآيد چون : مغراوه و بنى يفرن و جراوه و بنى يرنيان و وجديجن و غمرت و بنى يجفش و بنى واسين و بنى تيغرست و بنى مرين و توجين و بنى عبد الواد و بنى راشد و بنى برزال و بنى ورنيد و بنى زنداك و غير ايشان . و هر يك از اين شعوب را بطون متعدد است . مواطن ايشان از حوالى طرابلس است تا كوه اوراس و زاب تا جنوب تلمسان ، سپس وادى ملويه ، پيش از اسلام كثرت و رياست از آن جراوه بود سپس مغراوه و بنى يفرن . چون فرنگان بلاد بربر را گرفتند و آنان را به كيش مسيحيت در آوردند و در شهرهاى ساحلى فرود آمدند زناته و ديگر بربرها در حومهء شهرها مىزيستند و فرمانبردار فرنگان بودند و خراج مقرر را مىپرداختند و با ايشان در جنگهايشان شركت مىجستند يا دفاع مىكردند . تا آنگاه كه اسلام آمد و مسلمانان به افريقيه راندند . پادشاه فرنگان در اين هنگام جرجير بود . زناته و بربر او را در نبردشان با مسلمانان يارى دادند ولى جمعشان پراكنده شد و جرجير به قتل رسيد و اموالشان به تاراج رفت و زنانشان به اسارت افتادند و سبيطله گشوده شد . سپس مسلمانان به غزو افريقيه بازگشتند و جلولا و شهرهاى ديگر را فتح كردند . فرنگانى كه مغلوب مسلمانان شده بودند به مواطن خويش در آن سوى دريا باز گرديدند . بربرها تصميم گرفتند كه خود در برابر عربها مقاومت ورزند ، پس گرد آمدند و در دژهايى كه در كوهستانها برآورده بودند موضع گرفتند . زناته نزد كاهنه و قومش - چنان كه خواهيم گفت - در كوه اوراس اجتماع كردند . عربها آنان را كشتار كردند و در همهء ضواحى و جبال و بيابان تعقيب نمودند تا خواه و ناخواه به اسلام گردن نهادند و فرمانبردار ايالت مصر شدند و به جاى فرنگان ، مسلمانان زمام فرمانروايى ايشان به دست گرفتند . تا آنگاه كه در مغرب پايه‌هاى دولت عربى سست شد و بربرهاى كتامه و غير ايشان آنان را از افريقيه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 7 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى