تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
اخراج كردند . آنگاه باد به پرچم زناته وزيدن گرفت و نسلى بعد از نسلى ، چنان كه خواهيم گفت ، به حكومت رسيدند .

خبر از كاهنه و قوم او جراوه ، كه از زناته بودند و برخورد آنان با مسلمانان به هنگام فتح مسلمانان افريقيه را

اين امت از بربر در افريقيه و مغرب صاحب قوت و كثرت بود . فرنگان در شهرها بودند و اينان مطيع فرمانشان ولى حومه‌هاى شهرها همه به ايشان تعلق داشت و هر گاه كه نيازى مىافتاد به نيروى خويش فرنگان را يارى مىكردند . چون لشكرهاى مسلمانان در افريقيه آشكار شدند . اينان جرجير را در دفاع در برابر مسلمانان يارى كردند ولى جرجير به دست مسلمانان كشته شد و جماعت بربرها پراكنده شد و رياستشان دچار تفرقه گرديد و از آن پس در افريقيه جايى نبود كه مسلمانان با انبوهى از ايشان روبرو گردند بلكه با هر طايفه و قبيله از بربر در همان ناحيه و موطنش روياروى مىشدند . چون مسلمانان سرگرم جنگ على ( ع ) و معاويه شدند ، از افريقيه غافل گشتند . آنگاه معاويه پس از يك سال ، عقبة بن نافع الفهرى را بر آن ديار امارت داد . عقبه بار دوم كه بر مغرب امارت يافت خونها ريخت تا به سوس رسيد . به هنگام بازگشت در زاب كشته شد . بربرها بر كسيله ، بزرگ اوربه ، گرد آمدند . پس از آن زهير بن قيس البلوى در ايام عبد الملك بن مروان به سوى او لشكر برد . كسيله او را منهزم ساخت و قيروان را تصرف كرد و مسلمانان را از مغرب بيرون راند . چون عبد الملك به حكومت رسيد سپاه مسلمانان را به سردارى حسّان بن نعمان به مغرب فرستاد . اينان بربرها را شكست دادند و كسيله را كشتند و قيروان و قرطاجنه و افريقيه را تصرف كردند . بقاياى فرنگان و روميان به صقليه و اندلس گريختند و رياست بربر در ميان تيره‌هاى مختلف منقسم شد . زناته بزرگترين قبايل بربر بود و به شمار بيش ، هم از حيث تجمع و هم از جهت بطون . جراوه يكى از تيره‌هاى آن در كوه اوراس مىزيست . اينان از فرزندان كراو بن اديدت بن جانا بودند . رياستشان با كاهنه دهيا دختر تابته [ 1 ] بن نيقان بن باور ابن مصكسرى بن افرد بن و صيلا بن جراو بود . كاهنه را سه فرزند بود كه رياست قوم خود را از اسلافشان به ميراث برده بودند و در دامان مادر خود پرورش يافته بودند . مادر بر اين سه فرزند و به وسيلهء آنها بر قوم خود فرمان مىراند . و چون زنى كاهنه و به غيب احوال ايشان و عاقبت امورشان آگاه بود بر آن قوم رياست يافته بود .
هامش
[ ( 1 ) ]BوC: نابته .