تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بگذشت و در شمار قبايل بنى مرين و در عداد ايشان در آمدند . عبد اللّه بن كندوز بمرد و بعد از او رياست به پسرش عمر بن عبد اللّه رسيد . چون سلطان يوسف بن يعقوب عزم بنى عبد الواد نمود و به تلمسان لشكر برد و محاصرهء آن به دراز كشيد و بنى مرين و متعلقاتشان بر بنى عبد الواد دست تجاوز گشودند بنى كندوز را نيز هواى عصيان در سر افتاد و بر سلطان خروج كردند و به سال 703 به حاحه رفتند . امير مراكش يعيش بن يعقوب در سال 704 براى پيكار با آنان سپاه گرد آورد و در تادرت پيكار كرد ولى ايشان همچنان در خلاف خويش پاى فشردند . سپس يعيش و سپاه او بار ديگر در سال 704 در تامطريت بر آنان تاخت و سخت منهزمشان ساخت و دستشان كوتاه كرد و شدت و بأس ايشان سست گردانيد . جماعتى از بنى عبد الواد در ارعارن بامكا [ 1 ] نيز كشته شدند . يعيش بن يعقوب در بلاد سوس دست به خونريزى زد و تارودنت مركز سوس و بزرگترين شهر آن را ويران ساخت . عبد الرحمان بن الحسن بن يدر از آخرين امراى بنى عبد المؤمن در سوس در آنجا بود . و ما از او ياد كرديم . ميان او و عربهاى معقل از شبانات و بنى حسان از انقراض دولت موحدين نبردى پيوسته بود . در يكى از اين نبردها در سال 668 عمش على بن يدر كشته شد و امارت او بعد از چندى به ابن عبد الرحمان رسيد . و آنان همچنان با او در پيكار بودند تا يعيش بن يعقوب سوس را تصرف كرد و تارودنت را ويران ساخت . سپس عبد الرحمان بار ديگر زمام امور به دست گرفت و شهر خود تارودنت را از نو بنا كرد . اين بنى يدر مىپندارند كه از عهد طوالع عرب در اين سرزمين مستقر بوده‌اند و نسل به نسل بر آن فرمان رانده‌اند . در عهد سلطان ابو عنان و برادرش ابو سالم پس از او ، در فاس پيرى سالخورده يافتم كه از فرزندان همين عبد الرحمان بود ، او نيز چنين ادعايى كرد و گفت كه از فرزندان ابو بكر صديق‌اند . و اللّه اعلم . بنى كندوز در صحراى سوس همچنان پراكنده و عصيانگر باقى ماندند تا سلطان به هلاكت رسيد و پس از او به اطاعت ملوك بنى مرين در آمدند . گناهانشان عفو شد و بار ديگر در دولت مقام خود باز يافتند و نيكخواه و يك دلهء دولت شدند و تا اين عهد بر همين منوال‌اند . و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از هلاكت مشايخ مصامده به تلبيس ابو على مليانى

در اخبار مغراوهء از ابتداى كار ابو على مليانى سخن به ميان آورديم و گفتيم كه در مليانه شورش بر پا
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهFوM: باز غارك تا كما .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 258 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى