تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و به نام خود خطبه خواند . سلطان چون از كار تلمسان فراغت يافت در حالى كه مشرف به هلاكت شده بود و دست تقدير او را از هلاكت رهانيده بود عزم قتال او كرد . و ما در آتيه به آن خواهيم پرداخت .

خبر از عصيان بنى كمى از تيره‌هاى بنى عبد الواد و رفتن ايشان به سرزمين سوس

اين گروه از بنى عبد الواد بودند از بطون بنى على ، از شعب بنى ابو القاسم رياستشان با كندوز بن كمى بود . چون زيان بن محمد از فرزندان طاع اللّه به رياست فرزندان على رسيد ، كندوز از رياستى كه خدا نصيب او كرده بود به رشك آمد و خواست آن را ويژهء خود سازد . زيان كار او حقير شمرد و به دو نپرداخت . سپس جمعى از اخلاط قومش به او پيوستند و ميان آن دو آتش جنگ افروخته گرديد . زيان بن ثابت به دست كندوز كشته شد و جابر بن يوسف بن محمد به رياست فرزندان على رسيد . آنگاه رياست دست بدست مىگشت تا بار ديگر به دست فرزندان ثابت بن محمد افتاد . و ابو عزه زكدان بن زيان بر سرير آن بنشست ولى زمانش دير نپاييد . فرزندان كمى و فرزندان طاع اللّه كينهء ديرينه از ياد بردند و ميانشان الفت افتاد و رياست فرزندان طاع اللّه نصيب يغمراسن بن زيان گرديد . و او همهء بنى عبد الواد را به پيروى خود خواند . يغمراسن كوشيد تا انتقام خون پدرش زيان را از كندوز قاتلش بستاند از اين رو او را در خانه‌اش بناگهان و بىخبر بكشت . بدين گونه كه او را با برادرانش به سراى خود مهمان كرد . چون كندوز به اطمينان تمام نشست ، ناگاه جمعى شمشير در او نهادند و سرش را بريدند و آن را نزد مادر خود فرستادند و آن سر را سنگ سوم اجاق كردند و بر آن ديگ نهادند تا دلشان آرام گيرد . يغمراسن به طلب بقيهء بنى كندوز برخاست . آنان بگريختند و به راههاى دور رفتند و به امير ابو زكريا بن عبد الواحد بن ابى حفص پيوستند و سالى چند در نزد او ماندند و عبد اللّه بن كندوز را به رياست خويش برگزيدند . سپس به ياد دوران بدويت خويش افتادند و به ميان عشاير زناته رفتند و به مغرب باز گشتند و بر بنى مرين وارد شدند . عبد اللّه بن كندوز به نزد يعقوب بن عبد الحق رفت . يعقوب او را نيكو داشت و در اكرام و ترحيب او سعى بسيار نمود و او را در ناحيهء مراكش اقطاع داد آن سان كه قوت او و قومش را كفايت مىكرد و همه به آنجا گرد آمدند . چرانيدن گوسفندان و سرپرستى چارپايان خويش به حسان بن ابى سعيد الصبيحى و برادرش موسى كه از بستگان و حواشى ايشان بود وا گذاشت و عبد اللّه بن كندوز را مقامى ارجمند داد و مكان او در مجلس خود فرا برد و در بسيارى از كارهاى خود به دو اكتفا مىكرد . او را در سال 665 نزد المستنصر صاحب افريقيه به رسالت فرستاد . و چنان كه گفتيم - عامر پسر برادرش ادريس نيز با او بود . بنى كندوز در مغرب اقصى زيستن گرفتند و روزگارى بر اين