تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
مىخواندند و در هر وقت به نزد او آمده شد مىكردند . چون ابن الاحمر با سلطان دل بد كرد و خواست در سبته آشوب بر پا كند ، براى انجام اين مقصود هيچ كس را بهتر از آنكه در قصبه فرمان مىراند ، يعنى عبد اللّه بن مخلص نيافت . رئيس ابو سعيد صاحب ثغر مالقه و همسايهء سبته در نهان با او به گفتگو پرداخت ، او نيز وعده داد كه بنى العزفى را از سبته براندازد و ناگهان با ناوگان خويش بر سر ايشان تازد . رئيس ابو سعيد به ايجاد ناوگان دريايى پرداخت و مردم را به جنگ دعوت كرد و گفت كه دشمن در كمين او و مالقه است پس سواران و پيادگان را به كشتى نشاند و از آذوقه و سلاح بينباشت و قصد خويش از مردم پوشيده مىداشت . آنگاه كشتيهاى خود به حركت آورد و در بيست و هفتم شوال 705 [ رئيس ابو سعيد ] به سبته رسيد و بر حسب وعده‌اى كه با [ عبد اللّه بن مخلص ] فرمانرواى قصبه گذاشته بود بر در شهر فرود آمد و عبد اللّه بن مخلص آنان را به دژ خود درآورد . رئيس ابو سعيد دژ را تصرف كرد و علمهاى خود بر سر باروها زد و لشكرش به درون شهر روى نهادند و به سراهاى بنى العزفى در آمدند و آنان و فرزندان و حواشى ايشان را گرفتند . خبر به سلطان ابن الاحمر كه در غرناطه بود ، رسيد . وزير او ابو عبد اللّه بن الحكيم بيامد و در ميان مردم نداى امان داد و بساط معدلت بگسترد و بنى العزفى را به كشتى نشاند و به مالقه برد . سپس آنها را به غرناطه نزد ابن الاحمر محمد المخلوع بردند . ابن الاحمر مقدمشان گرامى داشت و مردم را به استقبال ايشان فرستاد و برايشان مجلس بزرگى تشكيل داد تا در آن مجلس بيعت كردند و چون مراسم ديدار پايان گرفت و در كاخها جاى گرفتند ، فرمان داد بر ايشان راتبه‌هاى گران معين كنند . اينان در اندلس استقرار يافتند تا آنگاه كه به مغرب آمدند و ما در اين باره سخن خواهيم گفت . رئيس ابو سعيد زمام امور سبته به دست گرفت و باروهاى آن استوار ساخت و در همهء نواحى آن به نام پسر عمش صاحب اندلس خطبه خواند . عثمان بن ابى العلاء بن عبد الحق از بزرگان دولت بنى مرين با او از دريا گذشته و به عنوان فرمانده غازيانى كه در مالقه بودند به اندلس رفته بود و جمعى را زير علم خود داشت . وسوسه‌اش كردند كه در مغرب پادشاه شود . او نيز به قبايل غماره در اين باب پيام فرستاد . قبايل غماره مردد مانده بودند كه آيا به دو پاسخ دهند يا نه . همهء اين اخبار به سلطان رسيد . سلطان در لشكرگاه خود ، سرگرم محاصرهء تلمسان بود . سخت به خشم آمد و پسر خود امير ابو سالم را براى سد اين رخنه گسيل داشت . جمعى از سپاهيان و قبايل ريف و بلاد تازى نيز بر او گرد آمدند و ابو سالم شتابان در حركت آمد . سپاه امير ابو سالم مالقه را محاصره كرد ولى عثمان بن ابى العلاء بر او شبيخون زد و لشكرگاهش مختل گرديد . بناچار دست از محاصره برداشت و باز گرديد . پدرش بر او خشم آورد و روى رضاى خويش از او بگردانيد . عثمان بن ابى العلاء به نواحى سبته و بلاد غماره رفت و بر تيكيساس غلبه يافت و در پايان سال 706 يك سال پس از استيلا بر سبته به قصر عبد الكريم در آمد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 256 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى