تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
ببود تا آنگاه كه برادرش ابو الجيوش نصر به سال 708 هر دو را به قتل رسانيد . از نخستين كارهاى ابو محمد مخلوع پس از جانشينى پدر استحكام روابط دوستانه با سلطان ابو يعقوب و رسانيدن دست خود به دست او بود . در آغاز حكومتش وزير پدر خود ابو سلطان عزيز الدانى و وزير خود كاتب ابو عبد اللّه بن الحكيم را نزد او فرستاد . سلطان ابو يعقوب تلمسان را در محاصره داشت كه اينان به لشكرگاه او آمدند . سلطان آنان را بگرمى استقبال كرد و روابط ولايت و و داد ميانشان تجديد شد . رسولان پيروز و كامروا به نزد امير خود بازگشتند . سلطان از آنها خواست كه جمعى از دليران و تيراندازان اندلس را كه در نبرد دژها مهارت دارند نزد او فرستند . آنان نيز به هنگام بازگشت به نزد سلطانشان به برآوردن اين خواسته مبادرت نمودند و اين گروه در سال 702 برسيدند ، رسيدن ايشان در تسخير شهرى كه در محاصره افتاده بود اثرى نيكو داشت . محمد مخلوع رقابت با سلطان را آغاز كرد و نزد پسر الفونسو هرانده پسر سانچو رسول فرستاد و پيمان دوستى با او استوار ساخت . اين پيمان به مدت سه سال ميان ايشان منعقد گرديد . خبر به سلطان رسيد به خشم آمد . و آن گروه كه نزد او فرستاده بودند در پايان سال سوم آمدنشان باز گرديدند . ابن الاحمر و ياران او براى مدافعه در برابر سلطان دست به بسيج نيرو و فراهم آوردن ساز و برگ جنگى زدند و همواره مترصد بودند كه مبادا سلطان بر ايشان چيره گردد . از اين رو به فرمانرواى مالقه ، عم خود ، رئيس ابو سعيد فرج بن اسماعيل بن محمد بن نصر شوى خواهرش كه ثغور غربى را زير نظر داشت پيام داد كه مردم سبته را وادارد سر از فرمان سلطان ابو يعقوب برتابند و بنى العزفى را دستگير كنند و بار ديگر خود را به فرمان ابن الاحمر در آورند . از آن وقت كه ابو القاسم ابراهيم الفقيه العزفى به سال 707 مرده بود پسرش ابو حاتم در سبته فرمان مىراند و برادرش ابو طالب نيز در فرمانروايى معاون او بود . ابو طالب كه هواى رياست در سر داشت برادر خود ابو حاتم را زير فرمان خويش آورده بود و در عين حال كه به حق برادر بزرگتر معترف بود ، او را به مرحلهء خمول و گمنامى تنزل داده بود و هر گاه كه عريضه‌اى به او ارجاع مىشد بى مشورت و فرمان برادر به آن پاسخ مىداد . مدتى اين دو برادر در كنار هم فرمان راندند . در آغاز كار سياستشان آن بود كه دعوت سلطان بر پاى دارند و از فرمان او اطاعت كنند و از سكونت در قصرهاى شاهى دورى جويند و از لوازم پادشاهى هيچ به كار نگيرند . پس عبد اللّه بن مخلص رئيس بيوتات را در قصبه جاى دادند و او را بركشيدند و ادارهء امور شهر و ضبط و فرماندهى پادگان شهر را به او سپردند و سالى چند بدين منوال گذرانيدند . سپس يحيى پسر ابو طالب را هواى رياست در دل جنبيدن گرفت و تنى چند از متعلقان خود را به كارها گماشت . و پدر را واداشت تا از عبد اللّه بن مخلص حساب خراج را مطالبه كند تا مواجب سپاهيان را بپردازد . با اين همه اين خاندان همچنان خود را دوست و فرمانبردار سلطان [ ابو يعقوب ] مىدانستند و به نام او خطبه