اشتران راهوار . گويند چهار صد اشتر بود . حجاج مغرب سال بعد ، سال 704 ، نيز رهسپار مكه شدند . سلطان فرمان راهنمايى ايشان به نام ابو زيد الغفائري صادر نمود . اينان در ماه ربيع الاول از تلمسان گذشتند .
در ماه ربيع الاخر حجاجى كه قرآن را حمل كرده بودند باز آمدند . الشريف لبيدة بن ابى نمى با ايشان نزد سلطان آمد و از سلطان ترك شكايت داشت ، زيرا دو برادر او حميضه و رميثه را بعد از پدرشان ابى نمى صاحب مكه در سال 701 دستگير كرده در بند كشيده بود . سلطان نيك اكرامش كرد و او را به مغرب فرستاد تا در اقطار آن بگردد و ديدنيهاى مملكت و كاخهاى او را ببيند و عمال را نيز به تكريم او فرمان داد و گفت كه هر كس به قدر شأنش هديهاى به او دهد .
در سال 705 به نزد سلطان باز گرديد و از آنجا راهى مشرق شد . از بزرگان مغرب ابو عبد اللّه فوزى همراه او شد كه به حج رود . در ماه شعبان سال 705 ابو زيد الفغايرى راهنماى كاروان ديگر حجاج برسيد . بيعت شريفان مكه را براى سلطان آورده بود و اين بدان سبب بود كه فرمانرواى مصر برادرانشان را در بند كشيده بود . اينان به همين وضع بودند تا آنگاه كه سلطان بر ايشان خشمگين شد و ما در اخبار المستنصر بن ابى حفص از آن ياد كرديم . از هداياى شرفاى مكه براى سلطان جامهاى بود از پوشش كعبه ، كه سلطان آن را بسيار دوست مىداشت و در همهء اعياد براى تبرك آن را بين لباسهايش بر تن مىكرد . چون هديهء سلطان به صاحب مصر الملك الناصر محمد بن قلاوون الصالحى رسيد در ديدهاش نيكو آمد و در عوض از طرايف ديار خويش از جامهها و حيوانات عجيب چون فيل و زرافه كه در مغرب شگفتآور بودند ، براى او روانه فرمود . و از بزرگان دولت خويش امير التليلى را نزد سلطان فرستاد . اين كاروان نيز در اواخر سال 705 از قاهره به راه افتاد و در ماه ربيع الاول سال 706 به تونس آمد . در ماه جمادى الاخره به آستان سلطان در المنصوره شهرى كه تازه بنا كرده بود رسيد . سلطان از آمدن آن به اهتزاز آمد و جمعى از سواران را به استقبال فرستاد . سلطان براى ورود امير التليلى و امراى ترك كه همراه او بودند مجلسى عظيم بر پا كرد و سورها داد و سرورها نمود و بر طبق عادت خويش آنان را به مغرب روانه داشت . سلطان ابو يعقوب در خلال اين احوال بمرد و ابو ثابت عامر بن ابى عامر سنت او بر پاى داشت و رسولان را با صندوقهاى پر از طرايف و صلات باز گردانيد . اينان در ماه ذو الحجة سال 707 از مغرب بيرون آمدند . چون در ماه ربيع الاول سال 708 به بلاد بنى حسن رسيدند در صحرا اعراب راه بر آنان بگرفتند و اموالشان به تاراج بردند . خود جان برهانيدند و تهيدست به مصر رسيدند و ديگر به مغرب پاى ننهادند حتى روى بدان سو ننمودند . بعد از آن ملوك مغرب رجال دولت خود را با هدايا و تحف به مصر مىفرستادند تا شايد آن خسران را جبران كرده باشند ولى جز نامه و پيام از آن سو نمىآمد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٥٣