المردورى [ 1 ] از مشايخ موحدين بياورد . در اين اثنا حسون بن محمد بن حسون المكناسى از پروردگان و بركشيدگان سلطان نيز برسيد . سلطان او را با عياد بن سعيد بن عثيمن نزد امير ابو البقاء خالد صاحب بجايه فرستاده بود تا از او نيز چند كشتى بستاند كه عذر خواسته و بازش گردانيده بودند ولى عبد الحق بن سليمان را براى عرض پوزش با او همراه كرده بودند . سلطان او را به اكرام تمام پذيرا آمد سلطان را به سبب از دست رفتن فرصت لشكركشى به بلاد سواحل ، ديگر نيازى به ناوگان نبود . زيرا در آن ايام كه اينان مماطله مىكردند آنان دست بيعت داده بودند .
خبر به صاحب تلمسان امير ابو زيان محمد بن عثمان كه در پايان سال 703 بعد از پدرش عثمان بن يغمراسن با او بيعت كرده بودند رسيد كه موحدين با دشمن او ابو يعقوب يوسف بن يعقوب دست دوستى دادهاند و كشتيهاى جنگى خود را در اختيار او گذاشتهاند . ابو زيان از اين خبر به هم بر آمد و فرمان داد كه در قلمرو او نام موحدين را از خطبه بيندازند . و حال آنكه از زمان يغمراسن به نام ايشان خطبه مىخواندند . خطبه به نام موحدين ديگر بار تجديد نشد . سلطان نيز بعد از اين وقايع بمرد . و البقاء للّه وحده .
خبر از آمدن رسولان ملوك مشرق اقصى و هديه آوردن ايشان و آمدن رسولان امراى ترك نزد سلطان ابو يعقوب يوسف
چون سلطان ابو يعقوب يوسف بن عبد الحق بر مغرب اوسط مستولى شد و همهء ممالك و اعمال آن بگرفت ، ملوك اقطار و اعراب ضواحى و باديهها به او تهنيت گفتند و وضع راهها نيكو شد و قوافل آمد و شد گرفتند . اهل مغرب را نيز عزم به اداى فريضهء حج جزم شد و از سلطان خواستند كه اجازت دهد كاروان حجاج با كشتى رهسپار مكه شود ، زيرا مدتها بود كه به سبب ناامنى راهها و بد رفتارى دول راه حج منقطع شده بود . سلطان را نيز آتش شوق آستان بوسى حرم و زيارت روضهء پيامبر ( ص ) در دل افروخته گرديد . نخست فرمان داد قرآنى در نهايت صنعت بنويسند . كار كتابت و تزيين را احمد بن حسن الكاتب المحسن به پايان آورد . در حجمى بزرگ و جلدى نيكو با چفت و بندهايى مرصع به مرواريد و يا قوت ، ترتيب دادند و آن را بر حرم شريف وقف كرد و در سال 703 با حجاج به مدينه فرستاد . سلطان به اين كاروان حجاج توجهى خاص فرمود . بيش از پانصد تن از دليران زناته را با آن همراه كرد كه از آن نگهبانى كنند و محمد بن زغبوش از اعلام اهل مغرب را منصب قضاى ايشان داد و به فرمانرواى مصر نامه فرستاد و سفارش حجاج مغرب و هموطنان خود را به او نمود و هديهاى گران از طرايف مغرب برايش بفرستاد با شمارى بسيار از اسبان عربى و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهFمزدورى .