تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
دادند . سپس محاصره را رها كرد و در آن جهات و نواحى به حركت در آمد . نخست به طليطله رفت و در اطراف آن كشتار و تاراج به راه انداخت و آبادانيها ويران نمود تا به دژ مجريط رسيد كه در اقصاى ثغر بود . مسلمانان در اين پيكارها آن قدر غنايم به دست آوردند كه لشكرگاه را گنجاى آن نبود . سلطان به جزيره بازگشت و در ماه شعبان همان سال به جزيره داخل شد . عمر بن محلى به اطاعت سلطان در آمد . بدين سبب كه ابن الاحمر قصد او كرده بود و پيمان او بردريده بود و منكب را از او باز پس ستده بود . و در آغاز اين سال لشكر خويش به منكب برده بود . سلطان نيز به محض رسيدن به جزيره ناوگان خود بر سر او فرستاد . ابن الاحمر از محاصرهء منكب دست بداشت و به اطاعت سلطان در آمد . مردم شلوبانيه بيعت خود اعلام داشتند سلطان نيز عمر بن محلى را در همان شلوبانيه ابقا كرد . ولى او در ماه شوال همان سال بار ديگر به اطاعت ابن الاحمر در آمد . ابن الاحمر بازگشت او را بپذيرفت و به جاى شلوبانيه المنكب را به او باز پس داد . تا باقى قضايا را بياوريم . ان شاء اللّه تعالى . و اللّه اعلم .

خبر از صلح ميان ابن الاحمر و سلطان ابو يوسف يعقوب و دست برداشتن سلطان از مالقه و تجديد جنگ بعد از آن

چون سلطان ابو يوسف يعقوب و طاغيه دست اتحاد به هم دادند ، ابن الاحمر از عواقب آن بيمناك شد و به دوستى با شانچو كه بر پدر خود خروج كرده بود روى آورد و دست بدست او داد و پيمان صلح مؤكد ساخت . اين امر سبب افروخته شدن آتش فتنه در اندلس گرديد . ولى شانچو از ابن الاحمر طرفى نيست . چون سلطان در اين نبرد پيروز شد و طاغيه به جايگاه خويش باز گرديد . سلطان را تصميم تسخير مالقه در سر افتاد و در آغاز سال 682 از جزيرة الخضراء در حركت آمد و سراسر دژهاى غربى را بگرفت ، سپس به سوى مالقه راند و لشكر بر در شهر فرود آورد و ابن الاحمر را سخت به محاصره افكند . ابن الاحمر دانست كه مالقه در خطر افتاده و ابن محلى غدر ورزيده است و اينك بايد كارى كند كه از اين ورطه نجات پيدا كند . به هر جا نگريست ، چارهء كار به دست وليعهد و پسر سلطان ابو يعقوب يوسف ديد . وليعهد در مغرب بود . ابن الاحمر براى او پيام فرستاد و از او براى رفع اين مشكل يارى خواست و گفت كه مسلمانان به جاى اختلاف بهتر است كه در برابر دشمن اصلى خود متحد شوند . ابو يعقوب بپذيرفت و تا به ثوابى رسد كوشش در اين اقدام را مغتنم شمرد و در ماه صفر از آب گذشته به اندلس آمد و با پدر در لشكرگاهش بر در شهر مالقه ديدار كرد و از او خواست كه با ابن الاحمر صلح كند و لشكر خود از مالقه دور دارد . ابو يوسف خواهش پسر قبول كرد زيرا در قبول آن رضايت خداوند را در جهاد با دشمن او و اعلاء كلمهء او مىدانست . آرزوى ابن احمر بر آورده شد و بار ديگر مسلمانان آهنگ جهاد كردند . سلطان به جزيرة الخضراء
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 227 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى