مسلى بود . خداوند بر آنان پيروزشان گردانيد . در اين نبرد از مسيحيان بيش از هفتصد سوار كشته شد و از بزرگان بنى مرين عثمان بن محمد بن عبد الحق به شهادت رسيد . طاغيه سال بعد يعنى سال 680 ، رئيس ابو محمد عبد اللّه صاحب وادى آش را به نبرد غرناطه كشانيد و خود به محاصرهء غرناطه پرداخت و چند روز در آنجا درنگ كرد سپس در حالى كه بر آنان برترى يافته بود از آنجا برفت .
سلطان را بر مسلمانان و بر ابن الاحمر كه اين گونه مورد تجاوز قرار گرفته بود ، دل بسوخت و او را پيام دوستى فرستاد و نداى اتحاد داد و خواست كه در برابر يارى او از مالقه دست بكشد . ابن الاحمر امتناع كرد و سلطان به امور خود پرداخت تا موانع جهاد از پيش پاى بردارد . يكى از مشكلات مسئلهء يغمراسن بود . سلطان يقين كرده بود كه ميان او و ابن الاحمر و طاغيه و پسر برادر الفونسو روابط دوستانهاى برقرار است . سلطان نزد او كس فرستاد كه پيمان صلح را تجديد كند .
ولى يغمراسن سرسختى نمود و عاقبت پرده از رخ برگرفت و دشمنى آشكار نمود و اعلام كرد كه با اهل اندلس از مسلمان و كافر پيوند دارد و عزم تصرف بلاد مغرب دارد . امير المسلمين پس از سه ماه كه در طنجه مانده بود آهنگ غزاى يغمراسن نمود و رهسپار فاس شد و در ماه شوال به فاس داخل شد . بار ديگر رسولان به نزد يغمراسن فرستاد تا حجت بر او تمام كند و بخواهد كه با بنى توجين به سبب روابط دوستانهاى كه با او دارند راه مسالمت پويد - يغمراسن به خشم آمد و در طغيان خويش پاى فشرد . امير المسلمين در پايان سال 679 از فاس حركت كرد و پسر خود ابو يعقوب را با سپاهى بفرستاد .
چون به ملويه رسيد به انتظار رسيدن لشكريان خود درنگ كرد سپس به سوى نامه و سپس به تافنا [ 1 ] رفت . يغمراسن نيز با لشكرى از زناته و عرب با همهء آلات و ساز و برگ خود بيامد . طلايهداران را چون چشم بر هم افتاد جنگ در پيوستند و دو لشكر از پى ايشان وارد كارزار شدند اين پيكار در خرزوزه از ناحيه تيفنى [ 2 ] بود و امير المسلمين ( ابو يوسف يعقوب ) سپاه خود را چنين تعبيه داده بود كه خود در يك جناح بود و پسرش امير ابو يعقوب در جناح ديگر . در سراسر روز جنگ ادامه داشت . بنى عبد الواد شكست خوردند و لشكرگاه و هر چه اموال و متاع و چارپا و اسلحه و خيمه داشتند به غارت رفت .
لشكريان امير المسلمين آن شب را بر پشت اسبها به روز آوردند و روز ديگر از پى دشمن بتاختند . در اين نبرد اموال اعراب چادرنشين كه با يغمراسن آمده بودند به غارت رفت . بنى مرين را احشام بسيار به دست افتاد . بنى مرين به بلاد يغمراسن و زناته داخل شدند . در آنجا محمد بن عبد القوى امير بنى توجين به ديدار او شتافت . اين ديدار در ناحيهء قصبات بود و همگان دست به
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: تافيا و درC: تافنا .
[ ( 2 ) ] در نسخهF: منقصى و درB: يتقنى .