تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
آتش كشيد و هر چه بود تاراج نمود و جنگجويانش را كشت و مردمش را اسير كرد . در روز بيستم همان ماه ابو يعقوب يوسف وليعهدش با سپاهى كه از مردم مغرب به راه انداخته بود و همهء قبايل برسيد . امير المسلمين ابو يوسف يعقوب به استقبالشان شتافت . سلطان سپاهى را كه از راه رسيده بود عرض داد . سيزده هزار از مصامده بود و هشت هزار از بربرهاى مغرب كه همه داوطلب جهاد شده بودند . پس پنج هزار تن از مزدوران و دو هزار از مطوعه و سه هزار پياده و دو هزار تيرانداز برگزيد و به او داد و به غزو اشبيليه و كشتار در آن نواحى گسيل داشت . امير ابو يعقوب اين لشكر تعبيه داد و به صوب مقصود در حركت ، آمد . از همان آغاز دست به حمله و خون ريختن و اسارت زد . دژ را گرفت و اموالش را غارت كرد . سپس سرزمينهاى اطراف اشبيليه را زير پى سپرد و همهء روستاها و دژها را نابود كرد و پيروزمند با غنايم بسيار به لشكرگاه سلطان باز گرديد . در ششم ماه ربيع الثانى امير ابو زيان منديل از طريف بيامد با لشكرى عظيم از مسلمانان سلطان فرداى وصولش او را به فرماندهى برگماشت و سپاهى گران به او داد و براى جهاد به قرمونه و وادى كبير فرستاد . نخست مدافعان شهر را هواى جنگ بود و چون مصاف آغاز شد به درون شهر گريختند . سپاهيان سلطان برجى را كه در خارج شهر بود محاصره كردند و پس از ساعتى نبرد تصرفش كردند . ابو زيان منديل منازل و آباديها را زير پى مىسپرد و پيش مىرفت تا به اشبيليه رسيد . برجى را كه در آن نزديكى بود و از فراز آن سپاه مسلمانان را زير نظر داشتند بستد و به آتش كشيد . ابو زيان غنايم بسيار فراچنگ آورد و به لشكرگاه امير المسلمين باز گرديد . در سيزدهم ماه ربيع الثانى امير ابو يعقوب به جنگ جزيرهء كبوتر [ 1 ] رفت و آنجا را بستد و در دوم جمادى طلحة بن يحيى بن محلى را به فرماندهى لشكرى برگزيد . طلحة پس از آنكه برادرش عمر به سال 675 گرفتار قضاياى مالقه گرديد ، به حج رفت و در راه بر تونس گذشت . ابن ابى عمارهء مدعى در آن هنگام در تونس بود . به اتهامى بگرفتش و به سال 682 به زندان برد و بند برنهاد . سپس آزادش كرد و او به ميان قوم خود در مغرب رفت . سپس همراه سلطان به جهاد رفت . سلطان در اين نبرد او را بر دويست سوار فرماندهى داد و به اشبيليه فرستاد تا به وظيفهء تحقيق و تجسس پردازد . بدين منظور جاسوسانى از يهود و مسيحيان معاهد همراه او نمود تا اخبار شانچو را به او گزارش كنند و امير المسلمين در خلال اين احوال پيوسته هر صبح و شام به شريش حمله مىكرد و ويرانى به بار مىآورد و هر چه بر پاى بود بر مىكند و افواج سپاه خود را روز و شب به اطراف مىفرستاد . چنان كه هيچ روزى نبود كه در آن لشكر به جايى نفرستد . آن سان كه در بلاد مسيحيان جايى آباد بر جاى نماند . سلطان اراضى اشبيليه و لبله و قرمونه و استجه و جبال شرف
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: كيوثر و درB: و درC: كتوتر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 230 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى