و ديگران از مزدوران و مطوعه در پايان سال بتدريج از آب گذشتند . آنگاه خود از آب گذشت ، در اول ماه صفر سال 684 و بعد از آن ، سلطان در طريف فرود آمد و از آنجا به جزيرة الخضراء رفت و روزى چند بياسود . سپس به قصد غزا نهضت نمود و به وادى لك رسيد . از آنجا افواجى از لشكر خود را به اطراف فرستاد تا تاراج كنند و بسوزانند و بركنند . چون بلاد مسيحيان را ويران ساخت و سرزمينشان را در هم فرو كوفت آهنگ شريش نمود و بر در شهر فرود آمد و افواج سپاه خود را براى تاراج و كشتار به اطراف فرستاد . آنگاه پادگانهايى را كه در مرزها بود فراخواند . همه به نزد او آمدند . نوادهاش عمر بن ابى مالك با جمعى كثير از مجاهدين مغرب سواره و پياده برسيدند .
پانصد نفر سلحشوران تيرانداز از سوى العزفى از سبته آمد . سلطان وليعهد خود امير ابو يعقوب را فرمان داد كه هر كه در آن سوى آب از مسلمانان باقى مانده است براى جهاد به اندلس گسيل دارد . نوادهء ديگر خود منصور بن عبد الواحد را بر هزار سوار فرماندهى داد و علم را به او سپرد و در آخر ماه صفر همان سال به غزو اشبيليه فرستاد . اينان غنايمى به دست آوردند و در راه بر قرمونه گذشتند آنجا را غارت كردند و بسيارى را كشتند و اسير كردند و با دستان پر از غنايم باز گشتند آنگاه وزير خود محمد بن عتو و محمد بن عمران بن عبله را براى تحقيق و تجسس بفرستاد اينان به حصن القناطر و روطه رفتند و در خفا در احوال دشمن نگريستند و از ضعف پادگانها و اختلال ثغور آگاه شدند نوادهء خود عمر بن عبد الواحد را نيز با هزار سوار و علم در سوم ربيع الاول به وادى لك فرستاد . اينان نيز پس از قتل و تخريب و به آتش كشيدن مزارع و بركندن درختان و نابود ساختن آبادانيها با غنايم بسيار آن سان كه لشكرگاه را بينباشت ، بازگشتند . در هشتم ربيع الاول سپاهى براى حمله و غارت به دژ اركش فرستاد . اينان در حين غفلت دشمن برسيدند و اموالشان را هر چه بود غارت كردند . در نهم ماه ربيع پسر خود ابو معرف را بر هزار سوار فرماندهى داد و به جنگ اشبيليه فرستاد . او برفت تا به اشبيليه رسيد . پادگان شهر به درون شهر تحصن گرفت .
ابو معرف هر جاى آباد بود ويران نمود و هر چه محصول بود بسوخت و هر چه درخت بود ببريد و با اسيران و اموال بسيار به لشكرگاه بازگشت . سلطان نوادهء ديگر خود عمر را نيز در نيمهء ربيع الاول به دژ كان كه در نزديكى لشكرگاهش بود بفرستادند و با او افواجى از تيراندازان و كارگران با ابزار و آلات همراه كرد و به مردانى از مصامده و غازيان سبته ياريشان داد و آنان سبته را به جنگ گرفتند و جنگجويان را كشتند و زنان و كودكان را اسير كردند و بناها با خاك يكسان نمودند .
در هفدهم آن ماه ، سلطان به دژ سقوط [ 1 ] در نزديكى لشكرگاهش راند . دژ را ويران كرد و به
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: ميقوط .