بن ابى قريش عامل مغرب ، در كدية العرائش در خارج شهر فاس به سال 672 يارى داد و در سال 674 به هنگام بازگشت سلطان از سفر نخستين به كوهستان ازور موضع گرفت و سلطان او را فرود آورد و به مجلس خود ، در زمرهء ياران خويش باز گردانيد . سپس در سال 676 از الجزيره به غرناطه رفت و اين به هنگامى بود كه سلطان از مالقه بازگشت . از آب گذشت و به بلاد ريف رفت سپس به ناحيهء قبله ( جنوبى ) باز گرديد و در ميان بنى توجين اقامت گزيد و در سال 677 كه آتش اين فتنه ميان سلطان و ابن الاحمر و طاغيه افروخته شد به اندلس رسيد و در اين روزها ناوگان مسيحيان تنگه را گرفته بود و ارتباط لشكر سلطان را به آن سوى دريا بريده بود . برادرش عمر بن يحيى صاحب مالقه احساس كرد كه به سبب اعمال برادرش فضاى ميان او و سلطان تيره مىشود .
پس ابن الاحمر چون در غرناطه مستقر شد ، طلحه را برانگيخت كه برادر خود عمر را وادارد تا مالقه را به او واگذار و در عوض شلوبانيه و منكب را بستاند طلحه در اين باب به او پيام داد و اجابت كرد . ابن الاحمر سپاه خود به مالقه برد و عمر بن محلى زيان بن ابو عياد سردار بنى مرين و محمد بن اشقيلوله را گرفت و ابن الاحمر را به شهر در آورد . ابن الاحمر در رمضان همان سال وارد شهر شد .
عمر بن محلى به شلوبانيه رفت و ذخاير خويش همراه ببرد و همهء اموالى را كه سلطان به او سپرده بود و همهء ساز و برگ را كه سلطان براى جهاد مهيا كرده بود با خود ببرد . و دست اتحاد به ابن الاحمر و طاغيه داد تا امير المسلمين ابو يوسف را از آمدن به اندلس باز دارد . همچنين با يغمراسن بن زيان كه در آن سوى دريا بود رابطه برقرار كرد . او نيز وعده داد كه سلطان را با افساد در ثغور كشور او و ايجاد عوايق و موانع از حركت به سوى جهاد منع خواهد كرد . آنگاه براى يك ديگر هدايا روان كردند . از جمله يغمراسن سى اسب اصيل و راهوار فرستاد با جامههاى پشمين .
ابن الاحمر نيز همراه با ابن مروان التجانى در عوض ده هزار دينار زر فرستاد ولى يغمراسن در برابر هداياى خويش از پذيرفتن مال امتناع كرد و آنها را باز پس فرستاد . اين گروه بر ضد سلطان ابو يوسف متحد گرديدند و پنداشتند ديگر به مقصد و مقصود خويش رسيدهاند . خبر به امير السلمين ابو يوسف كه در مراكش بود رسيد . در ماه محرم آغاز سال 677 كه از جنگ برگشته بود به آنجا رفته بود سبب آن بود كه عربهاى قبيلهء جشم در تامسنا دست به شورش زده بودند و راهها را ناامن كرده بودند . سلطان رفته بود تا كارها به صلاح آورد و ريشهء فسادها بركند . چون از حوادث مالقه و ابن محلى و آمدن طاغيه به جزيره خبر يافت براى بار سوم در ماه شوال به سوى طنجه راند . چون به تامسنا رسيد از آمدن طاغيه به جزيره و محاصره كردن لشكر او آن را در ششم شوال ، خبر يافت . در حالى كه ناوگان او از آغاز ربيع الاول به سواحل آمده بودند و مالقه در شرف آن بود كه به دست دشمن افتد .
سلطان ابو يوسف عزم رحيل كرده بود كه خبر آوردند كه مسعود بن كانون امير قبيلهء سفيان از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٢٢