تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
جشم - در بلاد نفيس كه از آن مصامده بود در پنجم ذو القعده عصيان كرده و مردم بر او گرد آمده‌اند . سلطان باز گرديد و پيشاپيش نواده خود تاشفين بن ابو مالك و وزير خود يحيى بن حازم را فرستاد و خود از پى بيامد . سپاهيان مسعود بن كانون از برابر لشكرش بگريختند . و لشكر سلطان لشكرگاه و خيمه‌هايشان را به تاراج برد و اعراب قبيلهء حارث را كه همه از سفيان بودند كشتار كرد . مسعود به دژ سكسيوى گريخت سلطان روزى چند آن را محاصره نمود . سپس پسر خود امير ابو زيان بن منديل را به بلاد سوس فرستاد تا ترتيب استيلا بر اقطار آن را بدهد و به درون آن پيش تازد و در پايان سال نزد پدر باز گردد . سلطان را از آنچه ساكنان جزيره از سختى محاصره و شدت جنگ و قلت قوت مىكشيدند خبر دادند و گفتند كه بچه‌هاى خردسال خود را مىكشند كه مبادا به دست كافران گرفتار آيند و به ننگ كفر دچار شوند . بر سلطان گران آمد و در كارهاى خويش نگريست . وليعهد و پسر خود امير ابو يعقوب را به جزيره فرستاد و ناوگان خويش را براى جنگ با دشمن در دريا به جنبش آورد و در ماه صفر سال 678 خود به طنجه درآمد . شهرهايى را كه بر ساحل دريا بودند فرمان داد كه به سبته و طنجه و سلا كشتى فرستند . پس دست عطا بگشود و مسلمانان را به جهاد نيك ترغيب كرد و همه آمادهء مرگ شدند . چون پيام امير المسلمين ابو يوسف به فقيه ابو حاتم العزفى صاحب سبته رسيد سخت به تلاش و كوشش برخاست و همهء مردم شهر را به جنگ بسيج كرد و همگان از خرد و كلان عازم كارزار شدند . چون ابن الاحمر ديد كه در جزيره چه بر سر مسلمانان آمده است و طاغيه به زودى آن را تصرف خواهد كرد ، از كردهء خويش پشيمان شد و پيمانى را كه با او بسته بود بشكست و ناوگانى در سواحل بلاد خود از منكب و المريه و مالقه براى يارى مسلمانان مهيا نمود . پيش از هفتاد كشتى در بندر سبته گرد آمده بود با آلت و عدت بسيار . امير ابو يعقوب يوسف كه به فرماندهى معين شده بود آنان را فرمان حركت داد در هشتم ماه ربيع الاول شراع بگشودند و بر روى آب به حركت آمدند و در شب تولد پيامبر به جبل طارق رسيدند و شب را در آنجا به روز آوردند و بامداد روز ديگر بر سر دشمن كه بيش از چهار صد كشتى مهياى پيكار داشت حمله كردند . جنگجويان مسلمان در عين صدق و اخلاص در حالى كه دلهايشان در شوق بهشت مىطپيد بر دشمن زدند . خطيبانشان با وعظ و تذكير به صبر و پايدارى و حماسه آفرينى ترغيبشان مىكردند و هنوز حتى تيرى به سوى دشمن رها نكرده بودند كه دشمنان پاى به گريز نهادند و به سوى دريا باز گشتند تا به كشتى نشسته بگريزند . مسلمانان تيغ در آنان نهادند بسيارى در دريا غرق شدند . مسلمانان كشتيهايشان را تصرف كردند و به جزيره در آمدند لشكرگاه طاغيه درهم ريخت . و بيم بر دلهايشان مستولى شد و پيش از آنكه ابو يعقوب و يارانش به شهر درآيند او شهر را ترك گفت و