شادمان شد و ابن الاحمر را رگ حسد بجنبيد و موجب فتنههاى ديگر شد . و ما بدان خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه .
خبر از همدستى ابن الاحمر و پادشاه مسيحيان بر منع سلطان ابو يوسف از گذشتن از دريا و حوادث ديگر
چون امير المسلمين ابو يوسف در سفر نخستين به اندلس رفت و در استجه با دشمن ديدار كرد و خداوند دننه را به دست سپاه او به قتل آورد و پيروزى و عزتى بى همانندش داد ، ابن الاحمر بيمناك شد و چيزهايى ديد كه هرگز تصور آن را هم نمىكرد . از اين رو به امير المسلمين بدگمان شد بويژه هنگامى كه از رفتار يوسف بن تاشفين و مرابطين با ابن عباد سلطان اندلس ياد آورد چنان پنداشت كه عاقبت او با ابو يوسف نيز به همين جا خواهد رسيد و چون ديد كه رؤساى نواحى از بنى اشقيلوله و ديگران به دو روى نهاده و تسليم امر او شدهاند يقين كرد كه آنچه مىپنداشت به تحقق مىپيوندند . از اين رو دلش لبريز از كينهء او گرديد و از شر و شور او بيمناك شد و كم كم فضاى دوستى ميان ايشان روى به تيرگى نهاد . آن سان كه در سفر دوم كه ابو يوسف از آب گذشت تا به جهاد رود ، ابن الاحمر از ديدار با او خوددارى كرد و ميانشان مكاتباتى به شعر صورت گرفت . اين شعرها را كاتبان آنها سروده بودند . از جمله ابن الاحمر به سال 674 بعد از واقعه دننه و عزم بازگشتش به مغرب براى او ارسال داشت و در شبى كه در جزيره اقامت كرده بود به دو رسانيد و او را از شر دشمن بر حذر داشته بود . اين شعر كه روشى استعطاف آميز دارد اثر طبع كاتبش ابو عمر بن المرابط بود و با اين مطلع آغاز مىشود :
هل من معين فى الهوى او منجد من متهم فى الارض او من منجد در پاسخ به اين شعر عبد العزيز شاعر سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق قصيدهاى سرود كه چنين آغاز مىشود :
لبيك لا تخش اعتداء المعتدى . . .
همچنين مالك بن المرحل قصيدهاى در پاسخ آن سرود كه آغاز آن اين است :
شهد الإله و انت يا ارض اشهدى . . .
و ابو عمر بن المرابط كاتب ابن الاحمر قصيدهاى ديگر فرستاد و آن دو قصيده را جواب گفت با اين آغاز :
قل للبغاة و للعداة الحسّد . . .
چون سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق به سال 676 - چنان كه گفتيم - بار دوم از آب