گذشت ابن الاحمر به پوزشخواهى و كسب خشنودى سلطان با او ديدار كرد و كاتب او در روز اجتماع آن دو تن قصيده خود : بشرى لحزب الله و الايمان . الخ را برخواند . چون مجلس به پايان آمد ، سلطان شاعر خود عبد العزيز را گفت تا قصيدهء او را جواب گويد و او نيز در مجلس ديگر در برابر ابن الاحمر قصيدهء خود : اليوم كن فى غبطة و امان . . . الخ را انشاء كرد .
در اثناى اين احوال سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق بر مالقه و جانب غربى آن مستولى شده بود و پس از مرگ ابو محمد بن اشقيلوله كارش بالا گرفته بود . ابن الاحمر از اين پيروزى دلتنگ شد و به بيم افتاد . از اين رو به پادشاه مسيحيان روى آورد و دست اتحاد به او داد . و اينكه به همان وضع كه پدرش در حكومت او داشت باز گردد تا به نيروى او سلطان ابو يوسف و قومش را از سرزمين خود دفع كند و در كنار او زوال دولتش در امان ماند . طاغيه از سخن او مغرور شد و عهد امير المسلمين ابو يوسف شكست و پيمان صلح بردريد و ناوگان خود را به جزيرة الخضراء كه سلاحها و جنگجويان سلطان در آنجا بودند روانه داشت . و در تنگه گذرگاهها را بگرفت .
مسلمانانى كه به اندلس آمده بودند از لشكرها و قوم سلطان جدا افتادند و از يارى مأيوس شدند و عمر بن يحيى بن محلى كه در مكان امارت خود مالقه بود از قوم خود دور افتاد .
اين بنى محلى از بزرگان قوم خود بطويه بودند و از زمان ورودشان به مغرب از حليفان بنى حمامة بن محمد به شمار مىآمدند . عبد الحق ابو ملاك ، دختر محلى را كه ام اليمن نام داشت به زنى گرفت و از آن زن سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق در وجود آمد . ام اليمن زنى نيكو كار بود .
در سال 643 حج به جاى آورد و چون فريضه بگذاشت پس از چهار سال در سال 647 به مغرب باز گرديد و بار ديگر در سال 652 حج ديگرى به جاى آورد و به هنگام بازگشت در سال 653 در مصر بمرد . خاندان محلى از آن روى كه خويشاوندان مادرى ابو يوسف يعقوب بودند در دولت او نفوذ و اعتبارى داشتند . چون سلطان بر پايتخت موحدين ، شهر مراكش ، مستولى شد محمد بن على بن محلى را بر جميع اعمال مراكش امارت داد و او در انجام اين امر خدمات شايان كرد . ايام حكومتش بر مراكش از سال 668 تا 687 ادامه يافت هلاكت او در ايام ابو يعقوب يوسف بن يعقوب بود و ما از آن ياد خواهيم كرد .
چون محمد بن اشقيلوله در سال 676 به سلطان گراييد و به سود او بعد از وفات پدرش الرئيس ابو محمد از مالقه به يك سو شد و سلطان بر مالقه مستولى گرديد و عزم آن كرد كه به جهاد رود امارت مالقه و بلاد غربى آن را و سراسر ثغور و اعمال آن را به عمر بن يحيى بن محلى داد . برادرش طلحة بن يحيى بن محلى مردى سلحشور و سخت كوش و دشمن ستيز بود و چون از خويشاوندان مادرى سلطان بود ، نزد او معزز و محترم . او همان كسى است كه يعقوب بن عبد الحق را در سال 668 در غبوله كشت . و فتح اللّه سدراتى غلام سلطان و وزير او را در جنگ با ابو العلاء بن ابى طلحة
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٢١