آنجا را تصرف كرد . لشكرها از اطراف به دو پيوستند و از دريا گذشت و در آخر ماه محرم به جزيرهء طريف داخل شد . سپس رهسپار جزيرة الخضراء شد . و از آنجا به رنده رفت در آنجا رئيس ابو اسحاق بن اشقيلوله صاحب قمارش و رئيس ابو محمد صاحب مالقه به نزد او آمدند كه به جهاد روند . سپاه به سوى اشبيليه به حركت آمد و در روز تولد پيامبر آنجا را در محاصره گرفتند . پادشاه جليقيان پسر آلفونسو از رويارويى با مسلمانان سرباز زد و براى حمايت زن و فرزند خويش به عرصهء شهر در آمد . امير المسلمين [ ابو يوسف يعقوب ] صفوف لشكر خود مرتب كرد و فرزند خود امير ابو يعقوب را در مقدمه قرار داد و قلب و جناحين تعبيه نمود . دشمن خود را به درون شهر كشيد . مسلمانان از پى ايشان برفتند و جمعى را كشتند . سپاهيان آن شب را بر پشت اسبهاى خود همچنان به روز آوردند بخشى از شهر را به آتش كشيدند . روز ديگر در مشرق شهر جاى گرفتند و دستههايى به ديگر نواحى گسيل داشتند . سلطان با همهء لشكر خود شهر را محاصره نمود و پيوسته به اين سو و آن سو حمله مىكرد تا همهء آبادانيهايش را ويران ساخت سلطان دژ قطنيانه و جليانه و قليعه را به جنگ بستد . و بسيارى را بكشت و اسير كرد . سپس در پايان با غنايم و انفال به جزيره باز گرديد . در آنجا بياسود و غنايم را ميان مجاهدين تقسيم كرد . سپس در اواسط ماه ربيع الاخر به شريش لشكر برد و جنگ در پيوست و آن نواحى آباد به بيابان بدل نمود و همهء درختان را ببريد ، مزارع را نابود ساخت ، خانهها را آتش زد ، و خلق كثيرى را بكشت و اسير كرد . پسر خود امير ابو يعقوب [ يوسف بن يعقوب ] را با افواجى از لشكر خود بار ديگر به اشبيليه فرستاد و او چند دژ را در آنجا تسخير كرد و سركوب مردم از حد بگذرانيد و دژ روطه [ 1 ] و شلوقه و غليانه [ 2 ] و قناطر را بگرفت و حملهاى سخت به اشبيليه كرد و قتل و تاراج نمود و به نزد پدر خود امير المسلمين ابو يوسف باز گرديد . آنگاه همگان به جزيره باز گشتند . سلطان بياسود و غنايم را ميان مجاهدان تقسيم كرد . سپس رهسپار قرطبه شد و مردم را به آباد ساختن آن ترغيب نمود و گفت كه ساكنان ثروت خويش گرد آورند و زمينها آباد سازند . آنان نيز اجابت كردند . ابن الاحمر را پيام داد كه با لشكر سوى او بيايد . سلطان در اوايل جمادى از جزيره بيرون آمد . ابن الاحمر او را در ناحيهء ارشدونه [ 3 ] ديدار كرد . سلطان مقدمش گرامى داشت و او را به سبب اقدامش به جهاد سپاس گفت .
آنگاه بر در حصن بنى بشير فرود آمدند و آن را به جنگ تصرف كردند . و جنگجويان را كشتند و زنان را اسير كردند و اموال را به غارت بردند و آن دژ ويران نمودند . افواج سپاه سلطان به اطراف در حركت آمدند و به هر جا كه رسيدند كشتند و بركندند و بسوختند و هر چه يافتند تاراج
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهF: ورطه و در نسخهB: زوطه .
[ ( 2 ) ] در نسخهBعليانه .
[ ( 3 ) ] در نسخهBوC: ارشدوه .