بزرگترين و پايدارترين آثار اين دولت بود . سپس سلطان فرمان داد دژ مكناسه را بسازند . در همان سال نيز آن دژ بر آوردند .
در آن هنگام كه سلطان از دريا مىگذشت و از جهاد باز مىگشت ، طلحه بن محلى به كوه ازور [ 1 ] گريخت . او از صنهاجه به قبايل زناته روى آورده بود . سلطان شتابان بر سر او تاخت . پس از يك ماه امان طلبيد امانش داد و او تسليم شد و ريشهء آن فساد بركنده شد .
سلطان پرورده و بر كشيدهء خويش فتح اللّه سدراتى را به وزارت برگزيد و براى او از عوايدشان راتبهاى در حد وزرا معين كرد . و به نزد يغمراسن به پاداش هديهاى كه در آغاز حركتش به جهاد به او تقديم كرده بود ، هديهاى گران فرستاد . اين هديه هر چند به سبب اشتغال سلطان به جنگ در ارسال آن تأخير شده بود ، عبارت بود از خيمهاى زيبا كه در مراكش ساخته بودند و افسارها و سنامهايى زرين و سيمين و سى استر راهوار نر و ماده با زينهاى فارسى و خورجينها و چند بار چرم معروف به دباغى شركسى [ 2 ] و غير اينها از چيزهايى كه ملوك مغرب بر آن مباهات مىكنند و به رخ ديگران مىكشند . سال بعد يعنى در سال 675 محمد بن عبد القوى امير بنى توجين و صاحب كوهستان وانشريش چهار اسب كه از بهترين اسبان سراسر مغرب بود براى او هديه فرستاد . سلطان اين هديه را با وجود اندك بودن آن از بهترين هدايا شمرد . سلطان در اين هنگام كه كه سرگرم امور داخلى خود بود ، در خاطر خويش طرح كارهاى ديگر خود مىريخت و ما از آنها ياد خواهيم كرد .
خبر از گذشتن امير المسلمين [ ابو يوسف يعقوب ] بار دوم از آب و غزوات او
چون امير المسلمين از جنگهاى نخستين خود باز گرديد و شورشيان و عصيانگران را تسليم خويش ساخت و مرزها را استوار گردانيد و براى ملوك اطراف هدايا فرستاد و براى سكونت خويش شهر جديدى بنا كرد ، بار ديگر در آغاز سال 676 به سوى مراكش در حركت آمد تا به استحكام ثغور و اطراف آن پردازد و به سرزمين سوس درآمد . وزير خود فتح اللّه را با سپاهى بفرستاد و او سراسر سوس را زير پى سپرد و باز گرديد . سلطان همهء قبايل مغرب را به جهاد فرا خواند . آنان اندكى درنگ كردند و سلطان ايشان را ترغيب نمود . آنگاه به سوى رباط فتح در حركت آمد و چندى در آنجا به انتظار رسيدن جنگجويان درنگ كرد . آنگاه خود با خواص و حواشى به قصر المجاز آمد و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىBوF: از رو ولى در صفحات بعد ازور نوشتهاند .
[ ( 2 ) ] در نسخههاىBوC: شركى .