برادر عمر الرتضى بود . در سال 669 با او بيعت كردند و اميدوار بودند كه دولت از دست رفته را باز گرداند عهدهدار اين اقدام وزير دولتشان ابن عطوش بود .
چون سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق ، محمد بن على بن محلى را امارت مراكش داد براى سركوب آن فتنه و استمالت مردم و پراكندن مردم از گرد ايشان اقدامى ننمود ، تا سال 674 در اين سال با جمعيتى كه بر او گرد آمده بود بر آنان حمله كرد و سركوبشان نمود در اين نبرد ابن عطوش كشته شد و خليفهء ناتوان و پسر عمش ابو سعيد بن السيد ابى الربيع و هر كس از وابستگان كه با او بودند گرفتار آمدند و آنان را به باب الشريعهء مراكش بردند و گردنشان را زدند و پيكرشان را بياويختند . از كسانى كه با ايشان كشته شدند : كاتب او القبايلى و فرزندان او بودند .
سپاهيان در كوه تينملل دست به تاراج زدند و اموال موحدين را غارت كردند . قبور خلفاى بنى عبد المؤمن را شكافتند و جسد يوسف بن عبد المؤمن و پسرش يعقوب المنصور از خاك بيرون آوردند و سرشان را بريديد . عامل اصلى اين اقدام ابو على مليانى بود كه از مليانه آشيانهء گمراهيش آمده و به سلطان ابو يوسف يعقوب پيوسته بود . سلطان اغمات را به پاداش آمدنش به او اقطاع داده بود اين غازيان نيز در زمرهء سپاهيان سلطان در آمده بودند . مليانى براى خنك كردن دل خويش اجساد اين خلفا را از گور بيرون آورد از هم بگسيخت و از ايشان انتقام گرفت . زيرا موحدين او را از مستقر حكومتش رانده بودند . سلطان به سبب جلالت قدر خويش اين عمل را نكوهش كرد ولى از گناه مليانى هم كه به سبب قربت جواربه او الفت يافته بود چشم پوشيده و اين عمل ناپسند او را نيز در اثر سوء طويت و سريرت او دانست .
چون امير المسلمين ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق از جهاد به پايتخت خويش باز گرديد و خبر اين پيروزى و قطع ريشهء بنى عبد المؤمن به او رسيد خوشدلى نمود و سپاس بارى تعالى به جاى آورد .
چون آشوب شورشگران فرونشست و اوضاع مغرب سامان گرفت و امير المسلمين ديد كه كارش بالا گرفته و فرمانرواييش استوارى يافته و قلمروش گسترده شده و موكبش عظيم گشته و از هر سو رسولان به نزد او مىآيند ، بر آن شد كه شهرى براى سكونت خويش و حواشى و خدمتگزاران و اولياى خود كه حاملان تخت فرمانروايى او بودند بسازد ، پس البلد الحديد را چسبيده به شهر فاس در ساحت واديى كه از وسط آن بلد مىگذشت پى افكند در سوم ماه شوال سال 674 آغاز به كار كرد و بنايان و كارگران حاضر آورد . آنگاه طالعبينان و منجمان را براى تعيين وضع كواكب فرا خوانده تا ساعت مسعود را براى نهادن سنگ بناى آن اختيار كنند . امام ابو الحسن بن القطان و امام ابو عبد الله بن الحباك را كه در اين صناعت مقدم همگان بودند برگزيد . بناى شهر بر همان نقشه كه او خود مىخواست بالا آمد . سلطان خود در سال 674 با حاشيه و اطرافيان بدان نزول فرمود . ديگران نيز خانههاى خويش پى افكندند و به همهء كاخها آب جارى آورد . البلد الجديد از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: ابن خلدون
ص٢١٥