بنى عبد المؤمن بر سر فرمانروايى با امراى اندلس به جدال پرداختند و براى تصاحب خلافت كارشان به جنگ كشيد . ناچار از پادشاهان مسيحى يارى خواستند و به طمع يارى ايشان بسيارى از دژهاى مسلمانان را به آنان دادند . مردم اندلس بر جان خويش بترسيدند . و بر موحدين بشوريدند و بيرونشان كردند .
عامل اصلى اين كار ابن هود بود ، در مرسيه و شرق اندلس . ساير اقطار شرقى به او گرويدند و دعوت عباسيان تجديد كردند و به آنان رسول و پيام و نامه فرستادند . و ما در اخبارشان آورديم و هر چيز را در جاى خود به تفصيل بيان كرديم . سپس ابن هود از ادارهء بلاد غربى به سبب دورى آنها از او عاجز آمد ، زيرا هنوز خود در فرمانروايى جاى پاى استوارى نداشت . از اين رو پادشاه مسيحيان از هر سو به اندلس حمله كرد و اختلاف ميان مسلمانان بسيار شد . بنى عبد المؤمن به سبب حوادث مغرب و زد و خورد با بنى مرين و زناته از قضاياى اندلس غافل بودند . محمد بن يوسف بن الاحمر در غرب اندلس پديد آمد و در دژ ارجونه قيام كرد . مردى دلير بود و در جنگها قدمى استوار داشت . ابن هود را بر جاى خود نشاند و دعوت عباسيان را برانداخت و به نام امير ابو زكريا بن ابى حفص به سال 629 دعوت كرد ولى فتنهء ابن هود همچنان بلاد اندلس را يكى پس از ديگرى در بر مىگرفت تا در سال 635 ابن هود بمرد پادشاه مسيحيان در خلال اين احوال از هر سو بر جزيرهء اندلس چنگ انداخته بود . ابن هود نيز براى حفظ قدرت خويش بر ميزان جزيهاى كه مىپرداخت مىافزود . چنان كه در هر سال به چهار صد هزار دينار رسيد و به سود او از سى دژ از دژهاى مسلمانان فرود آمد و دژها را به او تسليم كرد . ابن الاحمر بيم آن داشت كه ابن هود پادشاه مسيحيان را بر ضد او يارى كند ، پس خود با پادشاه مسيحيان صلح كرد و دست به دامن او زد و با سپاه او براى سركوب مردم و تصرف اشبيليه همراه شد . چون امير ابو زكريا بمرد ، و دعوت حفصيان روى به ضعف نهاد او استقلال تمام يافت و خود را امير المسلمين ناميد . در مشرق اندلس اعقاب ابن هود و بنى مردنيش او به منازعه مىكردند ، عاقبت براى او چنان وضعى پيش آمد كه بلاد فرنتره را به پادشاه مسيحى سپرد و از سراسر آن اراضى بيرون آمد . اين مدت از سال 622 بود تا سال 670 در اين فترت ثغور مسلمانان تباه شد و از مدافعان خالى گرديد و دشمن بلادشان را تسخير كرد و اموالشان را در جنگها تاراج نمود . و مسلمانان هر بار بيشتر با او راه صلح و مدارا در پيش مىگرفتند . پادشاهان مسيحى بر شهرها و پايتختها مستولى شدند آلفونسو در سال 636 قرطبه را گرفت و در سال 644 جيان را و در سال 646 اشبيليه را .
قمط ( كنت ) برشلونه در سال 637 شهر بلنسيه را با بسيارى از دژها و جنگگاهها كه در شمار نمىگنجيدند تصرف كرد و دولت شورشيان در شرق منقرض گرديد و ابن الاحمر در غرب اندلس تنها شد . ديگر چنان توانى نداشت كه بتواند در فرنتره و بلاد نزديك آن دفاع كند و ديد كه اگر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: ابن خلدون
ص٢١٠