تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
قتل محمد بن عمران بن عبله را نمودند . محمد بن عمران از شهر بيرون رفت و به سلطان پيوست و قطرانى زمام كارها به دست گرفت . مردم در سال 658 پس از يك سال و نيم از استقلالش ، بر او شوريدند و بكشتندش و بيعت خويش به خليفه المرتضى سلطان موحدين در مراكش اعلام داشتند . عامل اصلى اين واقعه قاضى ابن حجاج و على بن عمر بود . المرتضى على بن عمر را فرمان امارت سجلماسه داد . سپاهيان بنى مرين و سلطان ابو يوسف در سال 660 به سجلماسه تاختند و براى تصرف آن به نصب آلات محاصره پرداختند و شهر را به آتش كشيدند و مدافعان همچنان پايدارى مىكردند . عاقبت سلطان دست از محاصره برداشت و على بن عمر سه سال در آن مقام بماند تا عمرش به پايان آمد و بمرد . چون على بن عمر بمرد مردم آن ديار يغمراسن را بر ديگران برترى دادند و به دعوت او قيام كردند و به او پيام و نامه فرستادند . او نيز سپاه بياورد و شهر را بگرفت و در ضبط آورد . آنگاه امارت آن به عبد الملك بن محمد بن على بن قاسم بن درع از فرزندان محمد بن زكدان بن تيدوكسن داد . ابن عبد الملك را به مادر پدرش نسبت مىدادند و او را ابن حنينه مىخواندند و حنينه خواهر يغمراسن بود . يغمراسن بن حمامه را نيز با عبد الملك همراه كرد و پسر خود امير يحيى را نيز با آن دو بفرستاد تا رسم پادشاهى بر پاى دارد . و سال بعد برادرش را به جاى او فرستاد و هر سال رسمش بر اين بود . چون سلطان ابو يوسف بلاد مغرب را گشود و شهرها و دژهاى آن را زير فرمان آورد و بنى عبد المؤمن را در دار الخلافه‌شان مقهور ساخت و رسم آنان بزدود و طنجه را فتح كرد و سبته را كه محل عبور از دريا به بلاد اندلس و ثغر مغرب بود به تصرف آورد آرزوى تصرف بلاد قبله [ بلاد جنوبى ] در دلش پديد آمد . نخست عزم آن كرد كه سجلماسه را از بنى عبد الواد كه بر آن غلبه يافته بودند بستاند و دعوت خويش جايگزين دعوت ايشان گرداند و در ماه رجب سال 672 لشكر بدان سو برد . همه اهل مغرب از زناته و عرب و بربر با همهء سپاهيان خود در خدمت او بودند . سلطان ابو يوسف بيامد و بر گرد شهر منجنيقها و عراده‌ها و گلوله‌هاى نفت آگين كه درون آنها تكه‌هاى آهن بود و از خزانه‌اى در اثر آتشى كه باروت را مىافروخت بيرون مىجست نصب كرد و يك سال هر صبح و شام شهر را مورد حمله قرار مىداد تا عاقبت روزى قطعه‌اى از باروى شهر در اثر ضربات پى در پى سنگ منجنيق فرو ريخت . سپاهيان در ماه صفر سال 673 از آن رخنه به شهر درآمدند و مدافعان را كشتند و مردم را اسير كردند و آن دو سردار عبد الملك بن حنينه و يغمراسن بن حمامه را با همهء متعلقانشان از بنى عبد الواد و امراى منبات كشتند . و بدين گونه فتح مغرب سلطان ابو يوسف را ميسر شد و اقطار مغرب به فرمان او درآمد . در سراسر آن ديار از عربهاى معقل كس نماند كه به ديگرى جز او دعوت كند يا بجز به گروه او به ديگرى پيوندد . چون خداوند نعمت پيروزيى اينچنين را نصيب او نمود روى به جهاد دشمن آورد تا در آن سوى دريا بندگان مسلمان خدا را به گونه‌اى كه خواهيم آورد - برهاند . چون سلطان