تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
كه وليعهد او بود . چند روز پس از آمدنش بمرد و سلطان را داغدار نمود . سلطان پس از چند روز زارى عاقبت چاره‌اى جز صبر جميل نيافت و بار ديگر به فتح بلاد مغرب رفت . اين بار مقصد او تصرف دژ تاونت سنگر نگهبان مطغره بود ، و سلطان آن را بگرفت و به آذوقه بينباشت زيرا مجاور مرز دشمن بود ، سپس آن را به هارون شيخ مطغره سپرد . آنگاه دژ مليله را در ساحل ريف به هنگام بازگشت از آن غزو - بستد . هارون در دژ تاونت اقامت گزيد و خود دعوى استقلال كرد . يغمراسن پى در پى لشكر به جنگ او مىبرد تا عاقبت در سال 675 بگريخت و دژ به او تسليم كرد . هارون مطغرى - چنان كه در اخبارشان به هنگام ذكر قبيلهء مطغره آورديم - به سلطان ابو يوسف پيوست . در اينجا آنچه را با او ارتباط داشت ذكر كرديم .

خبر از فتح شهر طنجه و اطاعت اهل سبته و قرار دادن باج و خراج بر آنها و حوادث مقارن آن

سبته و طنجه از آغاز دولت موحدين بزرگترين شهرهاى قلمرو ايشان بود زيرا هم ثغر اندلس بود و هم جاى پهلو گرفتن ناوگان و محل ساختن وسايل كشتيها و نيز بندرى كه از آن به جهاد مىرفتند . فرمانروايى آنجا خاص خويشاوندان بنى عبد المؤمن بود كه عنوان « السيد » داشتند . گفتيم كه الرشيد ابو محمد عبد الواحد بن مأمون امارت اعمال آن را به ابو على بن خلاص از مردم بلنسيه داد . پس از مرگ الرشيد و نيرومند شدن امير ابو زكريا [ حفصى ] در افريقيه ، به سال 640 به نام امير ابو زكريا دعوت كرد و بيعت خويش و اموال مقرر را همراه با پسرش ابو القاسم به نزد او فرستاد . امير ابو زكريا ، يوسف بن محمد بن عبد اللّه بن احمد الهمدانى معروف به ابن امين را كه فرمانده پيادگان اندلسى و كوتوال يكى از قلاع بود به امارت طنجه فرستاد . همچنين ابو يحيى بن ابى زكريا ، فرزند عم خود يحياى شهيد پسر شيخ ابو حفص را امارت سبته داد . ابو على بن خلاص پس از غرق شدن پسرش در دريا كه نزد سلطان ابو يوسف ( يعقوب بن عبد الحق مرينى ) به رسالت مىرفت . در بجايه سكونت گزيد و در همانجا به سال 646 درگذشت . بعضى گويند در كشتى بمرد و پيكرش را در بجايه به خاك سپردند . چون امير ابو زكريا سال بعد يعنى سال 647 بمرد ، مردم سبته بر پسرش [ ابو عبد اللّه محمد ( اول ) ] المستنصر عصيان كردند و ابن الشهيد را از آنجا طرد كردند و عمال او را كشتند و به نام [ ابو حفص عمر المرتضى موحدى ] دعوت كردند . عامل اصلى اين امور حجبون الزنداحى [ ( 1 ) ] بود و به تحريك ابو القاسم العزفى بزرگ مشايخ سبته . اين ابو القاسم العزنى در مكتب پدرش فقيه صالح جليل القدر ابو العباس
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوC: رنداحى و در نسخهءB: چند جا دفداجى .