تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
همان سال به بلاد خود باز گشتند . سلطان ابو يوسف يعقوب نيز بار ديگر به محاصرهء مراكش باز گرديد . و اللّه اعلم .

خبر از فتح مراكش و هلاكت ابو دبوس [ ابو العلاء ادريس ] و انقراض دولت موحدين در مغرب

چون سلطان ابو يوسف يعقوب از جنگ يغمراسن [ بن زيان ] باز گرديد و ديد كه او را از عرصه دور ساخته و از كيد او و كيد ابو دبوس كه از او يارى خواسته بود خلاصى يافته بار ديگر تصميم به جنگ مراكش گرفت و به محاصرهء شهر باز گرديد . در ماه شعبان همان سال ( 666 ) از فاس به سوى مغرب لشكر برد . چون از ام الربيع گذشت گروههايى از لشكرش را به اطراف فرستاد و دست آنان را در تاراج گشاده داشت . آنان هر چه كشت و زرع بود نابود كردند . سلطان ابو يوسف يعقوب بقيهء سال را نيز به همين نحو سپرى ساخت . سپس به جنگ عربهاى خلط كه در تادلا بودند ، لشكر برد و بسيارى از ايشان را كشت و اموالشان به غنيمت گرفت . آنگاه در وادى العبيد فرود آمد و سپس به غزو بلاد صنهاجه رفت . و پيوسته در انحاء بلاد مراكش و نواحى آن تاخت و تاز مىكرد تا بنى عبد المؤمن و قومشان را به ستوه آورد . اولياى دولت ، خليفه را به مدافعت دشمن تحريض كردند . او نيز سپاهى گران بسيج كرد و پيش آمد . ابو يوسف از برابر او بگريخت تا او را از نيروهايى كه به مدد او مىآمدند دور گرداند سپس باز گردد و كار را يكسره كند . سلطان ابو يوسف يعقوب در وادى عفو رسيد . در آنجا باز گرديد و بر سپاه دشمن زد . و صفوف آن در هم ريخت و سپاهيان راه گريز در پيش گرفتند . خليفه ابو دبوس خواست خود را به مراكش رساند ، به هنگام فرار نيزه‌اى بر پشت او آمد و او با دو دست و صورت روى زمين افتاد . در حال سرش را ببريدند . وزيرش عمران و كاتبش على بن عبد اللّه المغيلى نيز كشته شدند . سلطان ابو يوسف به مراكش راند . موحدينى كه در آنجا بودند بگريختند و به كوهستان تينملل رفتند و در آنجا با اسحاق برادر عمر المرتضى بيعت كردند و اين خردك شعله در آنجا سالى چند افروخته ماند . در سال 674 او را گرفتند و با ابو سعيد پسر عمش السيد ابو الربيع و قبايلى و فرزندانش نزد سلطان فرستادند و همگى به قتل رسيدند و دولت بنى عبد المؤمن منقرض گرديد . و اللّه وارث الارض و من عليها . چون سلطان ابو يوسف يعقوب بر لشكر ابو دبوس ابو العلاء ادريس [ الواثق باللّه ] غلبه يافت بزرگان مراكش و اهل شورا بيرون آمدند سلطان آنان را امان داد و با جاه و جلال تمام در آغاز سال 668 به مراكش در آمد و دولت آل عبد المؤمن را به ميراث برد و كارش در مغرب بالا گرفت . مردم از بيم او خروشيدن نيارستند ، بل در سايهء دولت آرام گرفتند . سلطان ابو يوسف تا رمضان همان سال در مراكش اقامت گزيد . پسر خود امير ابو مالك را به بلاد سوس فرستاد و او آنجا را فتح كرد و بر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 201 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى