تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ياران خويش در ميان موحدين كه در شهر بودند ، نهانى قرارى نهاد آنان بر المرتضى بشوريدند و او را از شهر بيرون راندند . خليفه به از مور رفت تا از داماد خود عبد العزيز بن عطوش يارى جويد . ابو دبوس در محرم سال 665 به پايتخت در آمد . ابن عطوش عامل از مور المرتضى را بگرفت و اسير كرده نزد ابو دبوس فرستاد . ابو دبوس نيز غلام خود مزاحم را فرستاد تا در راه سرش را بريد . ابو دبوس باستقلال زمام خلافت بنى عبد المؤمن را در دست گرفت . پس از چندى سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق نزد او كس فرستاد كه به عهد خويش وفا كند . ابو دبوس سر به مخالفت برداشت و آن شروط انكار كرد و عهد خويش بشكست و پاسخهاى درشت داد . سپاه بنى مرين و مغرب به سوى او در حركت آمدند . ابو دبوس از مقابلهء با دشمن عاجز آمد و در شهر ماند . سلطان روزى چند پياپى نبرد كرد سپس به اطراف و نواحى تاخت و كشتزارها را كه قوت مردم از آنها بود نابود كرد . ابو دبوس از دفاع عاجز شد و از يغمراسن بن زيان خواست كه به ياريش شتابد و ابو يوسف را از پشت سر به خود مشغول دارد باشد كه او را رها كند . و ما به باقى اين ماجرا خواهيم پرداخت ، اگر روزگارش مهلت و اجل مجالش دهد .

خبر از نبرد تلاغ ميان سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق و يغمراسن بن زيان به تحريض ابو دبوس و فتنه‌انگيزى او

چون سلطان ابو يوسف بر در مراكش فرود آمد و آمادهء حمله گرديد ، ابو دبوس براى دفع او راهى جز آن ندانست كه از يغمراسن و قومش يارى خواهد تا از پشت سر او را به خود مشغول دارند . پس نزد او كس فرستاد و براى رهايى خويش از آن بلاد و دفع دشمن از او يارى طلبيد . ابو دبوس ابو العلاء ادريس ، براى يغمراسن هديه‌اى گران فرستاد و او را وعده‌هاى جميل داد . يغمراسن نيز دامن همت بر كمر زد و بيامد تا دشمن او را از پشت سر مورد حمله قرار دهد . يغمراسن به ثغور مغرب حمله كرد و آتش فتنه برافروخت . ابو يوسف [ يعقوب بن عبد الحق ] محاصرهء مراكش را رها كرد و راهى تلمسان شد نخست در فاس فرود آمد و روزى چند درنگ كرد و در آغاز سال 666 پس از آنكه ساز و برگ نبرد مهيا ساخت از راه كرسيف حركت كرد و به تافراطا رسيد . دو گروه در وادى تلاغ به يك ديگر رسيدند و به تعبيهء سپاه خود و ترتيب صفوف پرداختند . زنان نيز براى تحريض مردان به قتال سرها برهنه كرده در تلاش و كوشش بودند . چون روز از نيمه گذشت و سپاهيان مغرب و وابستگانشان بر بنى عبد الواد تاختن آوردند ، بنى عبد الواد شكست خوردند و ابو حفص عمر فرزند بزرگ يغمراسن و وليعهد او با جماعتى از عشيره‌اش - كه در اخبارشان از آنان ياد كرده‌ايم - كشته شدند . يغمراسن نيز از پى قوم خود رو به گريز نهاد . همگان از صحنهء نبرد خود را بيرون كشيدند و در ماه جمادى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 200 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى