خبر از لشكركشى سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق به دار الخلافه مراكش و اثر آن در گرايش ابو العلاء ادريس معروف به ابو دبوس به او و هلاكت المرتضى به دست او و سپس عصيان ابو دبوس
چون سلطان [ ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق ] از كار شورشيان عشيرهء خويش فراغت يافت ، آهنگ نبرد عمر المرتضى و موحدين نمود و خواست كه اين پيكار در خانهء آنان باشد . زيرا دريافت كه در اين روزها دولت موحدين در سستترين مرحله و دولت او در نيرومندترين حال خويش است .
سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق قوم خود را فرستاد تا اهل ممالك او را به لشكرگاه آورند و چون آرايش سپاه پايان گرفت ، حركت كرد تا به ايكليز [ 1 ] رسيد . اين لشكركشى در سال 660 آغاز شد . برفت تا به دار الخلافه رسيد و بر آستان آن فرود آمد و شهر را محاصره نمود . عمر المرتضى سپاهى به سردارى السيد ابو العلاء ادريس كه ابو دبوس كنيه داشت و فرزند السيد ابو عبد اللّه بن ابى حفص بن عبد المؤمن بود بسيج كرد . اين لشكر با تعبيهء تمام براى دفاع از پايتخت گسيل شد .
ميانشان نبردهايى در گرفت كه امير عبد اللّه فرزند يعقوب بن عبد الحق كشته شد . او را به لهجهء خويش ايعجوب [ 2 ] مىگفتند هلاك او سبب سست شدن بازوى پدر گرديد و از آنجا به سوى قلمرو خود رفتند . سپاهيان موحدين در وادى ام الربيع راه بر ايشان بربستند . سردارشان يحيى بن عبد اللّه بن وانودين بود . نبرد درون وادى واقع شد . سپاه موحدين منهزم شد در سيلگاه وادى دو قطعه سنگ سخت بود كه از آب بيرون آمده بود چونان دو پا . اين جنگ را بدين سبب ام الرجلين گفتند .
سپس برخى اهل فتنه نزد خليفه عمر المرتضى در حق پسر عم و سردار سپاه او السيد ابو دبوس سعايت كردند كه قصد آن دارد كه خود را به فرمانروايى رساند .
ابو دبوس از اين سعايت خبر يافت و از خشم خليفه عمر المرتضى بترسيد و به هنگامى كه سلطان ابو يوسف يعقوب مىخواست پس از آخرين نبرد خود در پايان سال 661 به شهر فاس داخل شود خود را به او رسانيد و مدتى دراز در نزد او درنگ كرد . سپس از او خواست كه او را در كارى كه در پيش دارد يارى رساند و سپاه و آلت و عدت فرمانروايى به او دهد . و مالى به دو ارزانى دارد تا ضروريات خويش صرف كند و شرط كرد كه چون فتحى نصيب شد يا به سلطنت رسد او را نيز در آن شريك گرداند ابو يوسف پنج هزار تن از بنى مرين را به خدمت او فرستاد و مالى كه كفايت مهمات او كند به او داد و جمعى از عربها را و قبايل مملكت خويش و نيز از ديگر مردم به لشكر گاه او فرستاد تا ياوران او باشند . ابو دبوس با اين لشكرها برفت تا مشرف به پايتخت شد . سپس به
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBوCايلكين
. [ ( 2 ) ] در نسخهF: المعجوب
.