گريخت . خبر به سلطان ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق رسيد و از او يارى خواست . سلطان در آن هنگام در تازى بود و سرگرم مطالعه در احوال يغمراسن . در ميان قوم خود ندا داد بر اسبها نشستند و شتابان بيامدند و پس از يك روز و يك شب به سلا رسيدند . جمعى از اهل ديوان و مطوعه نيز به آنان پيوستند . چهارده روز شهر را در محاصره گرفت . سپس بر آن حمله آورد و چون فتح كرد تيغ در شورشيان نهاد . آنگاه باروى غربى را كه سوراخ شده بود مرمت نمود تا شهر در امان ماند خود نيز در كار شركت مىكرد . و خداوند اجر هيچ نيكوكارى را تباه نمىسازد .
يعقوب بن عبد اللّه از خشم سلطان بترسيد و از رباط الفتح بيرون آمد و تسليم او شد . سلطان او را پيش خود نگهداشت تا به صلاح آيد . سپس رهسپار بلاد تامسنا و انفى شد و آنجا را بگرفت و در ضبط آورد . يعقوب بن عبد اللّه به دژ علودان از جبال غماره رفت و در آنجا موضع گرفت .
سلطان فرزند خود ابو مالك عبد الواحد را با على بن زيان فرستاد تا او را بياورند و خود به سوى يغمراسن راند و اين سفر سفر پيمان صلح بود . در وامحرمان با او ديدار كرد و هر دو به صلح گراييدند و جنگ پايان يافت . سلطان به مغرب باز گرديد . برادرزادگانش فرزندان ادريس بر او خروج كردند و به قصر كتامه رفتند . و در اين كار از يعقوب فرزند عمويشان عبد اللّه پيروى كردند .
بر گرد برادر بزرگترشان محمد بن ادريس گرد آمدند جمعى از عشيره و پروردگانشان نيز با آنان بودند . يعقوب بن عبد اللّه به آنان پيوست و در كوههاى غماره براى خود مأمنى يافتند . عاقبت سلطان به استمالت آنان كوشيد و آنان را فرود آورد . آنگاه در سال 660 سپاهى مركب از سه هزار سوار يا بيشتر از مطوعهء بنى مرين به عامر بن ادريس سپرد و گفت كه از آب بگذرند و به جهاد دشمن روند .
و اين نخستين لشكر بنى مرين بود كه از دريا گذشت و به جهاد رفت . در اين جهاد مقامى محمود يافتند و نامى جاويدان . ديگران نيز كه پس از ايشان آمدند راه ايشان در پيش گرفتند و ما از آنان ياد خواهيم كرد .
يعقوب بن عبد اللّه همچنان بر سر عصيان بود و در آن نواحى از جايى به جايى مىرفت تا عاقبت طلحة بن محلى او را كنار نهر غبوله در ناحيهء سلا به سال 668 بكشت و خيال سلطان را آسوده ساخت .
[ ابو حفص عمر ] المرتضى در تمام اين مدت كه بنى مرين سرگرم كر و فر خويش بودند در درون باروهاى خويش پوشيده از چشم دشمنان مىزيست . نه هواى لشكركشى در سر داشت نه شركت در جنگ و ستيز . بنى مرين بخشى از قلمرو او را تصاحب كرده بودند و در صدد بلعيدن باقى آن بودند تا عاقبت به مراكش لشكر آوردند و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩٨