رود . برادرش يعقوب بن عبد الحق به سبب پيمان مؤكدى كه با يغمراسن داشت او را از رفتن باز داشت . ابو يحيى باز گرديد . چون به مقرّ رسيد خبر يافت كه يغمراسن آهنگ سجلماسه كرده است . و اين امر در اثر رابطهء نهانى برخى از مردم سجلماسه با او بوده است . ابو يحيى لشكر خود به سجلماسه برد و بامداد روز ورود خود به شهر داخل شد . يغمراسن همچنان مىآمد چون شنيد كه ابو يحيى در شهر است بر دست و پاى بمرد و از پيروزى خويش نوميد گرديد ميانشان نبردى در گرفت . در اين نبرد سليمان بن عثمان بن عبد الحق پسر برادر امير ابو يحيى كشته شد و يغمراسن نيز به ديار خود باز گرديد . امير ابو يحيى امارت سجلماسه و ساير بلاد قبله را به يوسف بن يزكاسن [ 1 ] داد و عبد السلام الاورى [ 2 ] و داود بن يوسف را به جمعآورى خراج معين كرد و به فاس باز گرديد . و اللّه تعالى اعلم .
خبر از هلاكت امير ابو يحيى و اثر آن در حوادثى كه در اثر فرمانروايى برادرش يعقوب بن عبد الحق بر جاى نهاد
چون امير ابو يحيى از جنگ يغمراسن در سجلماسه باز گرديد ، چندى در فاس درنگ كرد سپس بار ديگر براى بازرسى ثغور سجلماسه به آنجا رفت و بيمار برگرديد و در ماه رجب سال 656 بر تخت فرمانروايى خود بمرد . او را در مقبرهء باب الفتوح فاس در كنار مولا ابو محمد الفشتالى - آن سان كه به اهل بيتش وصيت كرده بود - به خاك سپردند . پسرش عمر [ بن ابى يحيى ] زمام امور را به دست گرفت و همهء قوم او به او گرايش يافتند . مشايخ و اهل حل و عقد امور به عمش يعقوب بن عبد الحق كه به هنگام مرگ برادر در تازى بود تمايل داشتند . چون يعقوب بشنيد خود را به فاس رسانيد .
بزرگان ملك همه روى به دو آوردند . عمر احساس كرد كه مردم را روى موافقت با اوست ، از اين رو متابعانش وادارش ساختند كه عم خود از ميان بردارد . يعقوب بن عبد الحق به قصبه پناه برد و مردم كوشيدند كه ميان آن دو صلح برقرار سازند . اما يعقوب خود را از فرمانروايى به يك سو كشيد و آن را به برادرزادهء خويش وا گذاشت ولى بدان شرط كه بلاد تازى و بطويه و ملويه از آن او باشد .
چون به تازى رفت ، بنى مرين بر او گرد آمدند و از اينكه تسليم برادرزادهء خود شده ملامتش كردند و از او خواستند به فاس بازگردد و وعده دادند كه او را در اين امر يارى خواهند كرد . پس با او بيعت كردند و عازم فاس شدند . عمر پسر امير ابو يحيى نيز با سپاه خود بيرون آمد و تا مسجدين پيش تاخت در آنجا دو لشكر روياروى شدند سپاهيان عمر او را فرو گذاشتند و خود را تسليم يعقوب بن عبد الحق نمودند . عمر با اندكى از ياران خويش به فاس بازگرديد و از عمش
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىBوC: يركاسن .
[ ( 2 ) ] در نسخهB: اورعى .